پادشاهى المنصور باللّه ، هشام بن عبد الملك بن مروان ، نوزده سال و هشت ماه
برادر به جاى برادر به گاه * برآمد در آن مملكت گشت شاه
هشام ابن عبد الملك در مهى * برافراشت رايات فرماندهى
لقب يافت منصور باللّه به كار * شهى بود پردانش و نامدار
به كارِ جهان بنگريد از خرد * نكو برگزيد و رها كرد بَد
5 چو عمّر هبيره « 1 » در ايران ديار * زِ انصاف بُد جسته دورى ز كار
ورا كرد معزول و اين بوموبر * به خالد « 2 » سپرد آن شه نامور
چو خالد قسرّى « 3 » به كوفه رسيد * دگرگونه عمّال كردى پديد
ز مسلم « 4 » خبر يافت در مُلك ترك * كند با عدو حربهاى بزرگ
رها كرد او را كه اسلاميان * نيابند از عزلت او زيان
10 ولى چون بدان ملك رفت اين خبر * كه آمد به ايران اميرى دگر
بسى لشكرى زين از او سَر كشيد * وز اين در ميان جنگها شد پديد
تبه گشت خيره سپه بىشمار * نرفت اندر آن ملكش از بهر كار
هامش
( 1 ) ( ب 5 ) . : عمر بن هبيرة الفزارى ، أبو المثنى .
( 2 ) ( ب 6 ) . : خالد بن عبد اللّه القسرى .
( 3 ) ( ب 7 ) . در اصل : خالد قشيرى .
( 4 ) ( ب 8 ) . : مسلم بن سعيد بن اسلم الكلابى .