همىساختند راه آن مردمان * بر آن رَه شدند [ ى ] « 1 » سپاه آن زمان
بر آن كوهها قلعه بُد بىشمار * به هرگاه جايى بُدى كارزار
به سختى رسيدند اسلاميان * در آن كار ديدند بىمَرّ زيان
55 ولى قلعهاى چند از بدسگال * به مردى گرفتند اندر جدال
چو سيرى نمىيافت مؤمن زِ جنگ * ز كوشش دلِ كوهيان گشت تنگ
اميرانِ گيلان و مُلك طبر * به پيشِ سپهبد نهادند سر
به پيكارِ اسلاميان لشكرى * در آن مُلك گرد آمد از هردَرى
حصارى كه بودى سپهبد درو * شدند اهل اسلام از آن جنگجو
60 به نزديكى يك مَه از هردو رو * ز كوشش درآمد همى خون به جو
يكى روز آن لشكرِ نامور * شد [ ى ] جنگجو « 2 » زين سپه پيشتر
ز اسلام گشتند چندى تباه * شدند باز پس پارهاى اين سپاه
خبر شد به گرگان كه اسلاميان * از آن قوم ديدند در كين زيان
تبه شد يزيد و سپه گشت پست * برآورد گرگانى از كينه دست
65 ز اسلاميان هركه بود اندرو * درآوردشان خون به زودى به جو
از آن شهر صول و دهستانيان * گريزنده گشتند زِ بيمِ زيان
يكى قلعه بَر ساحلِ بحر بود * بر آن قلعه رفتند آن قوم زود
چو آمد به پيشِ يزيد اين خبر * برنجيد از آن مردمِ خيرهسر
زِ غيرت بر آن كار سوگند خورد * كه چندان ز گرگان كُشد خيرهمرد
70 كه گَردان كند آسيا خونشان * وز اين كار ماند به گيتى نشان
پس آنگاه در كارِ جنگِ عدو * بكوشيد تا بخت « 3 » بنمود رو
سپهبد به تنگ آمد اندر حصار * بر آن صلح را گشت از او خواستار
فرستاد مالى گرانمايه پيش * بدان مال جستند زِنهارِ خويش
ز نقد و ز جنس و سِلاح آنچه بود * به نزديكى سى تومن مىنمود
75 بَر اين صلح كردند و مؤمن سپاه * به گرگان ز ملك طبر شد به راه
بَر او شد پس از جنگ پيروزگر * ز مردى درآمد بدان شهر در
هامش
( 1 ) ( ب 52 ) . در اصل : ره شذند .
( 2 ) ( ب 61 ) . در اصل : شذ جنكجو .
( 3 ) ( ب 71 ) . در اصل : بكوشيذ ؟ ؟ ؟ تخت .