سيم شرح سعى « 1 » خود از بهرِ دين * كه كردم به هرجا چنان و چنين
نه جسته به منشور از وى مهى * نه گفته دگر را سپار اين شَهى
گُسى كرد مردِ فرستاده را * وز اين كار گشتش دگرگونه را
15 ز مهرِ سليمان ز جان دل بُريد * بر او كار عبد العزيزى گزيد
به خلع يكى بيعتِ آن دگر * سخن راند چندى در آن بوموبر
گروهى مهان را در آن ملك مرد * به بيعت درآورد و آهنگ كرد
كه آرد به جنگِ سليمان سپاه * شود بَهر عبد العزيز رزمخواه
فرستاده غافل از اين كارِ خام * ز مرو اندر آمد به اقليمِ شام
20 به پيش سليمان شد و نامهها * يكايك همىداد با پادشا
سليمان از آن بوى فرمانبرى * نمىيافت ديدى در آن همبَرى
زِ راى يزيدِ مهلّب در اين * طلب كرد تدبير گفتش چنين :
« چو كارِ تو اكنون ندارد قرار * در آن ملك او راست كار استوار
نشايد ورا كرد معزول زود * كه تا خود چه خواهد جهان رو نمود
25 چو اين كار گيرد قرار آن زمان * بَر او هرچه خواهيم كردن توان »
سليمان پسنديد و منشور داد * فرستادهاش را روان كرد شاد
فرستاده چون سوىِ حلوان رسيد * ز مردم خلافِ قتيبه شنيد
بكوشيد تا زود پرسد بَرش * نكوهيد بَر خصمىِ مهترش
قتيبه پشيمان شد از كارِ كين * وز او لشكرش جنگجو شد از اين
30 وكيع ابى سودّشان « 2 » پيشرو * برآمد به گردون زِ پيكار غو
بكشتند او را و آن بوم و بَر * وكيع اندر آورد در زيرِ پَر « 3 »
به پيش سليمان چو آمد خبر * كه از وى قتيبه بپيچيد سر
هامش
( 1 ) ( ب 12 ) . در اصل : سرح سعى .
( 2 ) ( ب 30 ) . در اصل : وكيع ابى سور . : وكيع بن أبى سود ، أبو مطرف .
( 3 ) ( ب 31 ) . مردم از هرطرف شوريدند و بر محل شترها و چهارپايان قتيبه هجوم بردند و آتش زدند . . . مردم به خيمه و خرگاه قتيبه رسيدند ، طنابها را بريدند ، چندين زخم به قتيبه زدند . جهم بن زحر بن قيس به سعد گفت :
پياده شو و سرش را ببر ، او پياده شد و سوى او رفت كه ناگاه خرگاه بر سر آنها فرود آمد . با آن حال سر قتيبه را بُريد . از خاندان او هم برادرانش ، عبد الرحمان ، عبد اللّه ، صالح و حصين فرزندان مسلم با او كشته شدند . كثير فرزندش نيز كشته شد . ( كامل 7 / 213 )