عمارت كردن حجّاج خانهء كعبه را
565 چو شد سالِ هفتاد و چارم پديد * سپهبد به كعبه عمارت گزيد
چو بُد ركن آن كرده از سنگ پست * به كار عمارت به دو بُرد دست
در و بام و ديوارِ [ او ] برشكافت * ز وضع زبيرى در آن سر شتافت « 1 » « 2 »
چنان هم كه كردش پيمبر نخست * بكرد و فزونىّ « 3 » و كمّى نجست
حوالت زياد آمد آن را بنا * برآورد بالاى مردى به پا « 4 »
570 حجر باز بيرون كعبه نهاد * درش هم يكى كرد از روىِ داد
مسلّم گشتن خراسان عبد الملك را
همين سال عبد الملك نامهاى * فرستاد بر دستِ خودكامهاى
به ملك خراسان بَر خازمى « 5 » * كه گردد مگر رام او آن زمى
نويدش ز خود داد تا هفت سال * به ميرىِ آن مُلك بىقيل و قال
چو آمد بَرِ خازمى « 6 » اين پيام * برآشفت از اين كار آن خويشكام
575 فرستاده را كرد الزام مرد * كه آن نامه در پيش مردم بخورد
به دو گفت : « اگر نيستى بهر آن * نكُشتند ميران فرستادگان
ترا كُشتمى زين سخن زار زار * كه پيغام نآرى از آن نابكار »
فرستاده برگشت و اندر نهفت * به عبد الملك اين سخن بازگفت
هامش
( 1 ) ( ب 7 - 565 ) . حجاج بن يوسف بناى كعبه را كه ابن زبير ساخته بود ويران كرد . هنگامى كه ابن زبير خانه را بنا مىكرد حجر را در آن انداخت و براى خانه دو در نهاد . حجاج خانه را به ترتيب اول برد . ( طبرى 8 / 3510 )
( 2 ) ( ب 567 ) . در اصل : ديوار برشكافت .
( 3 ) ( ب 568 ) . در اصل : بكرد و فرونى .
( 4 ) ( ب 569 ) . در اصل : آن را فنا ؟ ؟ ؟ .
( 5 ) ( ب 572 ) . در اصل : خراسان بر حازمى . منظور « عبد اللّه بن خازم » . در تمام قسمتها « حازم » آمده است .
( 6 ) ( ب 574 ) . در اصل : جو آمد بر حازمى . در ساير مواضع ، هم حازمى آمده است .