آمدن روميان به جنگ شام و مراجعت كردن
360 چو تاريخ را سال هفتاد گشت * زِ روم اندر آمد سپاهى به دشت
به پيكار اسلام بسته ميان * بنيرو به كردارِ شيرِ ژيان
روان كرد عبد الملك همچنين * به پيكارِ ايشان سپاهى گزين
ز هم جنگ جستند تا چندگاه * بسى لشكر از هردو رو شد تباه
گهى اين ، گهى آن سپه يافت دست * دلِ هردو لشكر ز كوشش شكست
365 بر آن صلح كردند انجامِ كار * كه از كشور روميان هرديار
كه اسلام دارد ز مير او به دست * به دستش بود هم بدانسان كه هَست
و ليكن طلا چار باره هزار * به قيصر دهند هرمهى ز آن ديار
دگر هرچه حاصل شود مؤمنان * ستانند ز آن شهرها همچنان
بدين شرط هردو سپه گشت باز * سوى كشورِ خويشتن شد فراز
استيلاى عبد الملك بر عراق و قتل مصعب زبير
370 دگر سال عبد الملك با سپاه * به مُلك عراق اندر آمد زِ راه
به خود شد سوى كوفه و لشكرى * به بصره فرستاد با مهترى
كه بُد خالد ابن قسّرى « 1 » به نام * به بصره نخست او درآمد ز شام
شدند بصريان بهرهاى ياورش * به جنگ اندر آمد سبك لشكرش
به پيكارش عباد ابن حصين « 2 » * كه والى آن بُد برون شد به كين
375 زِ شامى فزون گشت بصرى به جنگ * وز اين گشت بر شاميان كار تنگ
نهادند يكباره رُو در گريز * نيستاد كس با كسى در ستيز
ندا كرد خالد به لشكر دِرم * اگر بازگرديد اگر ره دهم
سپه بازگشتند و جستند مال * نبودش به وعده نكردند جدال
دگر ره نهادند رو در گريز * گريزنده او نيز شد ز آن ستيز
هامش
( 1 ) ( ب 372 ) . در اصل : خالد ابن قشيرى ، منظور « خالد بن عبد اللّه قسرى » .
( 2 ) ( ب 374 ) . در اصل : عبد اللّه ابن حسين .