وز آنروى عبد الملك راى كرد * كه جويد ز قومِ زبيرى نبرد
عراق اندر آرد به فرمانِ خويش * رهِ جنگ كوفه درآورد پيش
مخالفت عمرو سعيد با عبد الملك و قتل عمرو
نيابت سپرد او به عمرو سعيد « 1 » * كه مروان به لشكركشيش گزيد
300 چو از شام نزديك بيره رسيد * ز بَهر زمستان سپاه آرميد
به شام اندرون عمرو شد فتنهجو * بيفگند از خسروى نام او
به خود كرد دعوت در آن بوموبر * نهادند بر خطّ او جمله سر
همىداشت عبد الملك كار خوار * چنين تا شدن خواست از دست كار
رها كرد ناچار عزم عراق * كه بودش مخالف به دل بر نفاق
305 نمىداد در شهر رَه دشمنش * درآورد لشكر به پيرامُنش
به چَندى بزرگانش پيغام كرد * به گفتارِ شيرينشان رام كرد
از اين عمرو دانست جاى نبرد « 2 » * نماندش ، از او آشتى جست مرد
بر آن صلح كردند هردو امير * شوند و بُود جايشان بر سرير
امامت كند ابن مروان زِ جاه « 3 » * دگر بيت مال آورد در پناه
310 به دستورى همدگر ز آن دِرم * كُند خرج هريك ز بيش و ز كم
از اين بود عبد الملك در بَلا * نبودش بَر او دسترس بَرملا
ز حيلت درِ دوستى زد در اين * ز خود كردش ايمن ز پيكار و كين
يكى روز خواندش برِ خويشتن * برادرش نيكو نديد آن سخن « 4 »
برفتن نماندش به دو گفت مرد : * « بخواهد عدو نقض آن عهد كرد
315 كه گر خفته باشم ز خوابم يقين * نيارد درآوردن از روىِ كين »
برادر بُدو گفت : « زيرِ قبا * زرهپوش كين بَد نمايد مرا »
زرهپوش گشته اميرِ دلير * برون رفت با صد سپاهى چو شير
هامش
( 1 ) ( ب 299 ) . : عمرو بن سعيد بن العاص ، الأشدق .
( 2 ) ( ب 307 ) . در اصل : جائى نبرد .
( 3 ) ( ب 309 ) . در اصل : كند ابن مروان را ز جاه . : « عبد العزيز بن مروان » .
( 4 ) ( ب 313 ) . طبرى 8 / 3448 : دامادش عبد اللّه بن يزيد بن معاويه شوهر ام موسى دختر عمرو بن سعيد آورده است .