همى خواستند مصعب « 1 » نامور * به پيكار مختار بندد كمر
مگر ز آن به بوموبَرِ خويش راه * بيابند باز آن جفاجو سپاه
نمىكرد مصعب شتابى بر آن * كه تا خود برادر « 2 » چه گويد در آن
چو مختار افسوسگر شد چنان * زبيرى شتابنده گشت اندر آن
175 به پيشِ برادر فرستاد مرد * كه جويد ز مختار از آن كين نبرد
چو مصعب اجازت در آن كار يافت * به زودى به پيكار دشمن شتافت
به سوى مهلّب « 3 » فرستاد مرد * به پيش خودش خواند بَهر نبرد
بفرمود تا قيس اشعث « 4 » سپاه * يزك را برد پيشتر سوى راه
برفتند و آمد به كوفه خبر * در آن كار مختار شد چارهگر
180 سپاهى گزين كرد بَهر يزك * كه جستند پيكار و جنگ از فلك
ببرد احمر ابن شميط « 5 » آن سپاه * به جنگ زبيرى شتابان به راه
به مرزى كه خوانند نامش مذار « 6 » * دو رويه به هم بازخوردند خوار
بكردند جنگ و ز بصرى سپاه * جهان گشت بَر مردِ كوفى سياه
سپهبد تبه شد ، شكسته سپاه * گريزان برفتند از آن جايگاه
185 به كوفه كشيدند و در پى عدو * درآمد چو شير ژيان جنگجو ( 329 )
به نزديكِ كوفه جهانجو سپاه * فرود آمد و كرد كشور سياه
سپه راست مىكرد مختارِ شير * كه از كوفه آيد به كوشش دلير
نمىكرد كس ياوريش در آن * چو آزرده بودند از وى سَران
چو بَر كم همى گِردش آمد سپاه * كسان داشتند بازش از رزمگاه
190 نپذرفت و پاسخ چنين كرد ياد * كه : « آن روز هرگز مرا خود مَباد
كه گيرم به دل كارِ پيكار خوار * بترسم ز بدخواه در كارزار
هامش
( 1 ) ( ب 171 ) . : مصعب بن زبير .
( 2 ) ( ب 173 ) . : عبد اللّه بن زبير .
( 3 ) ( ب 177 ) . : مهلب بن ابى صفرة .
( 4 ) ( ب 178 ) . : محمّد بن اشعث بن قيس .
( 5 ) ( ب 181 ) . در اصل : احمد ابن سمط ؟ ؟ ؟ . « منظور ، احمر بن شميط بجلى » . احمر بن شميط بيرون شد و در حمام اعين اردو زد .
( طبرى 8 / 3397 )
( 6 ) ( ب 182 ) . در اصل : نامش مدار .