بتر حال ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ و در آن « 1 » * مرا زندگانى بود بىگمان
كه يابم از آن نام هردو سَرا * وز اين دولتى نيست برتر مَرا
كه در كار كين جستنِ خاندان * دَهم جان و يابم شهادت در آن »
195 بگفت اين و با لشكرى رزمزن * به شبگير شد پيش آن انجمن
كشيدند صف از دو رويه سپاه * يكايك ز مردى شدند رزمخواه
بشد قيس اشعث چو فيلِ دمان * مبارز طلب كرد از بدگمان
گزين نصر حرّ رياحى « 2 » گهر * به پيكار او رفت چون شيرِ نَر
به دو گفت ك : « اى بَدتنِ خيره كيش * زمانت به پاى خود آورد پيش
200 چنان كز حسين جامه كردى برون * كنم از تَنت پوست بيرون كنون »
ز بيمش بلرزيد بر خويش قيس « 3 » * درآمد به ناچار در پيش قيس
زِ هرگونه پيكار كردند سخت * سرانجام شد نصر پيروزبخت
به نيزه زِ زين برگرفتش چو باد * برِ لشكر كوفى آورد شاد
بيفگند و پوستش ز سر تا به پا * بدان كين بكَند آن يَل پاكرا
205 برآورد كوفى سپه دست از اين * به مردى ز بصرى همى جست كين
عبيد اللّه ابن على « 4 » در ميان * زِ كوفى سران يافت ناگه زيان
چو با بصريان بود آن نامدار * تبه گشت در رزمگه خوار خوار
به بصرى از اين خواست آمد شكست * مهلّب ره بدسگالان ببست
درآمد چو غرّنده شيرِ ژيان * تبه كرد بسيار از كوفيان
210 به پيكار او رفت مختارِ شير * پياده شد و جنگ كردى دلير
چنين تا برآمد شبِ تيرهرنگ * نياسود لشكر بر آن دشتِ جنگ
شب از هم جدا گشته هردو سپاه * سپردند هريك به بنگاه راه
به كوشك اندر آورد مختار رو * درآورد لشكر سراسر درو
هامش
( 1 ) ( ب 192 ) . كذا فى الاصل : بتر حال جنگست و قتل و در آن ( ؟ ) .
( 2 ) ( ب 198 ) . در اصل : نصر حرّ رباحى . طبرى 8 / 3404 آورده است ، بعضىها گفتهاند ، مالك بن عمرو نهدى ، ابو ؟ ؟ ؟ ، وى را كشته و العبر 2 / 56 ، پس ، مالك بن عمر النهدى با پيادگان خود بر محمّد بن اشعث حمله آورد ، محمّد و همه يارانش كشته شدند .
( 3 ) ( ب 201 ) . منظور « محمّد بن اشعث بن قيس » .
( 4 ) ( ب 206 ) . : عبيد اللّه بن على بن ابى طالب .