دو زيد آنكه بودندى اندر گُهر * ز ثابت يكى و از ارقم دگر
دگر زيد كو را شد « 1 » احنف پدر * بُدى قاضىِ او بدان شهر در
2070 غلامش بُدى حاجبش آن زمان * كه خواندند رافع ورا مردمان
ز عمّالِ آن مير در هرديار * سخن ياد كردن بود بىشمار
بُدى مُهر او خاتم مصطفى * بدين ختم كردم حكايت ورا
بگويم كنون كار آن سرفراز * كز او كارِ دين و دول يافت ساز
هامش
( 1 ) ( ب 2069 ) . در اصل : كو را احب شد .