در نصيحت و نكوهش جهان
كنون اى سرافراز آزادمرد * چشيده ز گيتى بسى گرم و سرد
190 ز روىِ خرد چشم و دل « 1 » برگشا * يكى پند بشنو به گوشِ رضا
به دانش دلِ مست هشيار كن * وز او اخترِ خفته بيدار كن
نگه كن به احوالِ اين تيزگرد * كه با كس به گيتى بجز بد نكرد
بدين كوژپشتِ كبودِ خرف * مده دل كه گردد مَهَت مُنْخَسِف
مباش ايمن از مهرِ او در جهان * كه كينش روانت برد « 2 » ناگهان
195 مجو كام خود زو ، « 3 » كز او هيچ كام * نيابى ، كنى بَد در اين كار نام
چو گردى طلبكارِ غيرِ خدا * خجل باشى از حقّ به ديگر سرا
مجو هيچ كامى ز چرخِ كبود * بدين خاكدان سر مياور فرود
چو مرغى بلند آشيانى به دام * منه پا ، كه گردد از اين كار خام
از اين يكدوروزه سراىِ فريب * چرا كرد بايد روان ناشكيب
200 كسى كوست محسودِ حور و مَلَك * چرا سر درآرد به چرخ فلك « 4 »
ترا پايگاهيست برتر از آن * منه پا براين و مكش سر از آن
براين پيرسر شوىكُش « 5 » نوعروس * منه دل كه او بر تو دارد فسوس
نگه كن يكى بازِ « 6 » پيشين زمان * چنين تا به دورانِ ما در جهان
چه مايه ز پيغمبرانِ گُزين * و گر شهريارانِ روىِ زمين
405 و گر پهلوانانِ گردنفراز * و گر ماهرويانِ با غنج و ناز
و گر مردمِ رادِ دانشپژوه * و گر دينپرستان به صحرا و كوه
و گر پيشهور مردم دستكار * و گر برزگر مردِ پرهيزگار
هامش
( 1 ) ( ب 190 ) . شايد هم : چشمِ دل .
( 2 ) ( ب 194 ) . در اصل : زوانت برد .
( 3 ) ( ب 195 ) . در اصل : خودرو .
( 4 ) ( ب 200 ) . در اصل : چرخ و فلك .
( 5 ) ( ب 202 ) . در اصل : شوىكس .
( 6 ) ( ب 203 ) . در اصل : يكى نار .