همى حيفم آمد كه اسلاميان * لوا را بماندند خوار آنچنان
كنون هركه او را سزاوارتر * سپاريد و گرديد پرخاشخر »
6690 به خالد سپردند پس آن لوا * بدانسان كه فرموده بُد مصطفى
در آن رزمگه در بَرِ مصطفى * حجابى نبودى ز لطفِ خدا
همىديد سيّد همه حال و كار * بر اصحاب كردى همى آشكار
هرآنكو در آن جنگ گشتى تباه * بگفتى بديشان رسولِ إله
بر او زار بگريستندى همه * چه آن كو شبان بُد ، چه آنكو رمه
6695 چو جعفر تبه گشت زار آنچنان * ورا ذو الجناحين لقب كرد از آن
به طيّار هم خواندش مصطفى * « دو پر داد » گفت : « از دو دستش خدا
كه تا با ملايك برد در بهشت * چو دشمن به دنيى در « 1 » او را نهشت »
چو منكوحهء جعفر از كارِ شو * شد آگه ، عزا داشت از بهرِ او
به روز سئم رفت سيّد برش * عزا بازداد از پىِ شوهرش
6700 به دو گفت : « كم كُن دگر شور و سوز « 2 » * كه شرط عزا نيست بيش از سه روز »
چو شد پيشوا خالد ابن وليد * ز دشمن در آوردگه كين كشيد
چنين تا شب از كوه بركرد سر * به آرامگه شد سپه سربهسر
به شبگير شد باز با رزمگاه * از اين و از آن شد فراوان تباه
سئم روز هم زين نشان جنگجو * به روى اندر آورده بودند رُو ( 143 )
6705 ز اسلاميان شد دو بهره تباه * نديدند سودى از آوردگاه
پرانديشه شد خالد از كار جنگ * پسنده نمىديد كردن درنگ
به روزِ چهارم از آوردگاه * به شهر مدينه روان شد به راه
چو آمد خبر زو به پيش رسُول * نبى شد به كار پذيره « 3 » عجُول
برون رفت و فرزند جعفر به پيش * ز شفقت گرفت از بر اسپ خويش
6710 به خوبى بياوردشان سوى شهر * گرفتند هركس ز آرام بهر
كنون فتح مكّه به پيش آورم * ز دفتر به گفتار خويش آورم
هامش
( 1 ) ( ب 6697 ) . « به دنيى در » : « در » مفسّر « به » است .
( 2 ) ( ب 6700 ) . در اصل : دكر سور و سوز .
( 3 ) ( ب 6708 ) . پذيره : استقبال ، پيشواز ، پيشباز .