بر آن برنهادند انجامِ كار * كه اينجا فرستند او را بزار
6485 كز او مكّيان « 1 » كينهء خود كَشند * بزارى و دشوارى « 1 » او را كُشند
شتابان من اين ره گرفتم به پيش * كه گردآورم اين درمهاىِ خويش
غنيمت كز او « 2 » خيبرى برد خوار * خَرَم هرچه آيد از آنم به كار »
از اين گشت مكّى به دل شادمان * سپردندى او را زرش مردمان
به سه روز زرهاى خود گِرد كرد * وز آنجا شتابان روان گشت مرد
6490 پس از وى سوى مكّه رفت اين خبر * كه اسلاميانند پيروزگر
چنين گفت هركو از اين درشنيد * كه : « حجّاج ما را به بازى خريد » « 3 »
ذكر منبر ساختن جهت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم
زنى در مدينه بُدى پارسا * كه بودى غلامى درُوگر « 4 » ورا
بيامد چنين گفت با مصطفى * « اگر زآنكه باشد اجازت مرا
غلامم كند بهر تو منبرى * كه بر وى سخن گويى از هر درى »
6495 نبى گشت دستور و استاد مرد * ز بهرش يكى منبر خوب كرد
سه پايه بُدى منبر مصطفى * به گفتن از آن پس بر او جُست جا
چو برشد به منبر رسول خدا * درختى كه كردى بر او متّكا
بناليد بر فرقتش زارزار * نبى رفت و بگرفتش اندر كنار
ز خود كرد خشنودش و بازگشت * براين نيز چندى زمانه گذشت
6500 معاويّه چون شد جهان كدخدا * برآنجا بيفزود شش پايه را
رفتن رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به حجّ عمرة القضا
به ذى قعده زآن پس رسولِ خدا * چنين گفت : « بايد به حج شد مرا
هامش
( 1 ) ( ب 6485 ) . در اصل : كرو مكّيان ؛ . . . ور سوارى او .
( 2 ) ( ب 6487 ) . در اصل : غنيمت كرو .
( 3 ) ( ب 6491 ) . در اصل : ب ؟ ؟ ؟ ارى خريد .
( 4 ) ( ب 6492 ) . دروگر : درودگر ( فرهنگ فارسى معين ) .