6380 نمىشد مُقرّ هيچ مردِ جهود * پيمبر در آن كار سختى نمود
به ويرانهاى در جهودى دگر * به سيّد شد اموال را راهبر
نبى گفت با او : « به ويرانه در * اگر زر نيابم « 1 » ببرّمت سر »
كِنانَه به دو گفت : « آرى رواست * اگر زر نبُد ، خون بنده هباست »
بكندند ويرانه را بعد از آن * برآمد از آنجا زرى بىكران
6385 نبى خواستى ديگر از وى نشان * نمىشد كِنانَه مُقِرّ اندر آن
به حُكم پيمبر زبير عوام * براين راستى خواست زآن خويشكام
نمىگفت ، برهم ببستش چو گُو * به آتشزنه مىزد آتش به رُو
همه رُو و اندام او زاين بسوخت * تو گفتى زبانش به گفتن بدوخت
زبير اين حكايت به سيّد بگفت * كه : « پيدا نگردد از او اين نهفت »
6390 به حُكم نبى ، پيشواى همه * محمّد كه بودش پدر مَسْلَمه
به خون برادر بكشتش بزار * كه بُد كشته از سنگ پيشِ حصار
از آن پس على شد به جنگ حصار * دو قلعه كز آن هفت « 2 » بُد برقرار
سه روز دگر اندرآن جنگ كرد * نگشتى مُسخّر ز كارِ نبرد
به روز چهارم از ايشان پيام * بيامد به پيشِ خديوِ انام
6395 در آن جُسته از وى به جان زينهار * وز او كرده اين آرزو خواستار
كز ايشان ستاند همه مُلك و مال * نكوشد به كار جدال و قتال
نه جزيت ستاند ، نه گيرد شمار « 3 » * نه گويد كه بيرون روند از حصار
بديشان سپارند خرمابنان * كه باشند برزيگرانشان در آن
هرآنچيز حاصل شود نيمه زآن * سپارند هر سال با مؤمنان
6400 به دستورىِ ياوران مصطفى * در اين كارشان كرد يكسر روا
به خيبر هرآنچيز بُد خواسته * به اسلاميان آمد آراسته
بر آئين قسمت نبى بخش كرد * وز آن پس روان شد ز دشتِ نبرد
از آن پس همهساله هنگام بار * فرستادى و نخل كردى شمار
بديدى بر او بار چند است و چون * يكى نيمه زآنجاى كردى برون
هامش
( 1 ) ( ب 6383 ) . در اصل : اكر زر بود .
( 2 ) ( ب 6392 ) . در اصل : كران هفت .
( 3 ) ( ب 6397 ) . در اصل : نكيرد شمار . در مصراع دوم « بيرون رويد » هم مىتوان خواند .