خروشيد ك : « اى مردم شوربخت * بَد افتادتان اندر اين كار سخت
كه آمد كسى پيشتان « 1 » جنگجو * كه هرگز نديدهست كس پشت او
6335 بگرييد بر خويشتن تنبهتن * بسازيد ترتيب گور و كفن
كه آنجا نماند كسى زين سپس * كه دارد براين كار بر دسترس »
از او چون جهود اين حكايت شنيد * به كينش چو شير ژيان بردميد
مُرَحَّب « 2 » لقب پهلوى زآن سپاه * به جنگ على شد به آوردگاه
بگفتا : « نخواهى شد از من رها * كه افتادى اندر دَمِ اژدها
6340 چنانت كُشم اندر اين رزمگاه * كه بر تو بگريند ماهىّ و ماه »
على گفت : « پاسخ ز شمشير خواه * كه گردى هماكنون ز تيغم تباه »
كشيدند هر دو عمودِ گران * به پيكار رفتند جنگاوران
بسى بر سرِ همدگر كوفتند * چو شيران ز مردى برآشوفتند
خم آورد بالاىِ گُرز گران * نشد سست از آن دستِ جنگى سران
6345 به نيزه از آن پس برآويختند * همى خاك با خون برآميختند
ز كين رمح خطّى « 3 » بههم برشكست * نديدند برهم در آن جنگ دست
به باران تير و به خمّ كمند * نمودند باهم ز هرگونه بند
نشد يك به ديگر همى پادشا * به شمشير كردند در جنگ را
به شمشير هندى و گيلى سپر * بسى جنگ كردند با يكدگر
6350 على را سپر شد ز تيغش خراب * عدو كرد بر كُشتنِ او شتاب
درى بود افتاده آن جايگاه * على زآن سپر ساخت در رزمگاه
بدان از مُرَحَّب همىجُست جنگ * عدُو را دل از مرديش گشت تنگ
على زد سرانجام زخمى چنان * كزآن داشت دشمن به جان بر زيان
جدا كرد پاى عدو ذو الفقار * ز نيزه تنش در صف كارزار
هامش
( 1 ) ( ب 6334 ) . در اصل : پيششان .
( 2 ) ( ب 6338 ) . سيرت رسول اللّه جنگ با مرحب و كشتن او را به محمّد بن مسلمه نسبت داده است . ( نك . ص 825 ) .
البتّه در اين بيت مرحب را به ضرورت رعايت وزن شعر : « مرحّب » بايد خواند ؛ ب 6391 نيز ديده شود .
( 3 ) ( ب 6345 ) . در اصل : حطى . « خطّ » ، يا « خطّ » : ناحيهاى در ساحل بحرين كه سنان خطّى ( رمح خطّى ) بدان منسوب است ؛ دست - تسلّط ، چيرگى .