6405 ببخشيدى آن نيز بر مؤمنان * سوار و پياده يگان و دوگان
پيوند پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، با صفيّه بنت حيىّ خيبرى
از آن پس نكاح صَفيَّه بخواند * بياورد و در پهلوىِ خود نشاند
به رويش نگه كرد ، ديدش كبود * بپرسيد تا موجبِ آن چه بود
صَفَيَّه به دو گفت : « چون اين سپاه * ز خيبر شدند اينچنين رزمخواه
به خواب اندرون ديد هوشم « 1 » چنان * فتادى به دامن مَهَم ز آسمان
6410 به شوهر بگفتم ، برنجيد از اين * تپانچه زدم ، روىِ من شد چنين
مرا گفت : « دارى مگر اين هوا * محمّد به جُفتى ستانَد ترا »
نبى گفت ك : « آن خواب شد زود راست * كه جفتِ تو اكنون سرِ انبياست »
به خانِ نبى ماند زن چار سال * از آن پس پيمبر گرفت انتقال
به سال سى و شش ز هجرى تباه * شد آن پاك جفتِ رسول إله
مسخّر گشتن فدك پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، [ را ] « 2 » به صلح
6415 ز خيبر نبى كرد عزم فدك * رسانيد از آن كار دين بر فلك
چو اهل فدك زاين خبر يافتند * سوى آشتى تيز بشتافتند ( 137 )
مُحَيصَه « 3 » كه مسعود بودش پدر * ز قوم بنى حارثهش بُد گهر
بدين آشتى در ميان داشتند * بر آن همّتِ خويش بگماشتند
نمودند در خواه از مصطفى * چو خيبر كند كام ايشان روا
6420 ستاند نبى خواسته سربهسر * نگويد كه گيرند ز ايدر گذر
بديشان سپارند خرماستان * به هر سال نيمى ستانند از آن
هامش
( 1 ) ( ب 6409 ) . « هوش » ظاهرا در اين بيت به معناى روح و جان است .
( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : [ را ] ندارد .
( 3 ) ( ب 6417 ) . در اصل : محيضه : محيّصه . به ضرورت رعايت وزن به تخفيف ياء خوانده شود .