به دو صخر گفت : « اين خطا درگذار * به رشوت ستان نيزه ، اى نامدار »
از آن پس به نزديكىِ كافران * بشد صخر و انديشه كرد اندرآن
كه باشند آن شب بدان جايگاه * به شبگير آيند با رزمگاه
چو از وقتِ ديگر « 1 » گذر كرد روز * به حُكمِ خدا كار شد دلفروز
5040 دلِ كافران گشت پُرترس و بيم * ز هولِ خدا ، كارسازِ حكيم
كس آنجا نيارست شب ايستاد * برفتند بر راهِ مكّه چو باد
مُسُلمان بديد آنكه كافر به راه * درآمد شتابان از آوردگاه
بترسيد و گفتند : « كافر مگر * به غارت كند شهر زيروزبر » ( 110 )
نبى با على گفت : « برشو به كوه * نگه كن سوى قوم كافر گروه
5045 اگر زآنكه بر اسپ دارد نشست * نخواهد كشيدن ز پيكار دست
و گر بر شتر هست گشته سوار * سوى مكّه خواهد شد از كارزار
كه گر زى مدينه شوند آن سپاه * از ايشان شدن بايدم رزمخواه
بكوشيم چندانكه در تن رگ است * اگرچه به جا زين سپاه اندك است »
على رفت بر كُوه و معلوم كرد * كه كافر سوى مكّه شد زآن نبرد
5050 ز شادى برآورد تكبير زود * چو زو صخر تكبير گفتن شنود
به دو گفت : « آرى شكستى سپاه * كه تكبير گويى در آوردگاه
شد امسالتان در احد كارزار * به سال دگر بَدْر را گوشدار »
على را نبى گفت : « برگو : رواست * بياييد هرگه كه راىِ شماست »
سوى مكّه رفتند آن كافران * پيمبر شب آنجا بُد و مؤمنان
5055 به شبگير يكشنبه مؤمن سپاه * بگشتند در دشت آوردگاه
بجستند خويشان خود را به راه * كه بودند كُشته در آوردگاه
برآن هركسى زار بگريستند * به هر گوشه بسيار بگريستند
پيمبر چو نزديك حمزه رسيد * مر او را چنان زار كُشته بديد
چنين گفت : « اگر نيستى بهر آن * كه طاقت ندارد صفيّه برآن « 2 »
هامش
( 1 ) ( ب 5039 ) . وقت ديگر - بعد از ظهر ، عصر .
( 2 ) ( ب 5059 ) . : « پس چون سيّد ، عليه السّلام ، عمّ خود بدين صفت بديد ، گفت : لو لا أن تحزن صفيّة ، و يكون سنّة من بعدى لتركته ، حتّى يكون فى بطون السّباع و حواصل الطّير . گفتا : اگرنه آن بودى كه صفيّه خواهر حمزه -