4415 به ماهِ صفر از مدينه برفت * به پيكار كافر خراميد تفت
چو كافر از او آگهى يافت زود * گريزان برفتند ترسان چو دود
پيمبر چو آمد بدان جايگاه * نبودند كس زآن دلاور سپاه
همان روز از آن جايگه بازگشت * به شهر مدينه درآمد ز دشت
در او آخرين روزِ ماهِ صفر * درآورد لشكر خديوِ بشر
پيوند امير المؤمنين عثمان با امّ كلثوم بنت رسول اللّه
4420 از آن پس به ماهِ ربيع نخُست * به عثمان دگرباره پيوند جُست
رقيّه چو بُد رفته اندر نهان « 1 » * به دو امّ كلثوم داد آن زمان
به دو دخت چون گشت دامادِ او * خداوندِ نورين « 2 » بُدى ياد او
از اين دختر او را پسر هم نخاست * به سيّد نشد نسل ازاين نيز راست « 3 »
به نزديكِ عثمان بُد او چارسال * از آن پس گرفت از جهان انتقال
4425 ز هجرت گذر كرده بُد سال هفت * كه آن پاكدامن شد اندر نهفت
دلِ شوهر از مرگِ او خسته بود * كه پيوندش از خواجه بگسسته بود
نبى دلخوشى داد او را بدين * ز شفقت به دو گفت سيّد چنين :
« اگر دخترى ديگرم در نهان * بُدى ، با تواش دادمى اين زمان »
قتل كعب بن اشرف جهود نضيرى
ز قوم نضير اندرآن روزگار * جهودى بُد اندر جهان نامدار ( 98 )
4430 كه نامش بُدى كعب و اشرف پدر * يكى خيرهسر مرد بُد مايهور
ز هرگونهاى چيز بسيار داشت * به بد گفتن مصطفى كار داشت
بر آن قوم بودى شده پيشوا * وز او بود آزردهدل مصطفى « 4 »
هامش
( 1 ) ( ب 4421 ) . بد رفته اندر نهان - درگذشته بود ، وفات يافته بود .
( 2 ) ( ب 4422 ) . خداوند نورين - ذى النّورين ( لقب عثمان بن عفّان )
( 3 ) ( ب 4423 ) . در اصل : اين نير راست .
( 4 ) ( ب 4432 ) . در اين باب و علّت آزردگى حضرت رسول و سبب فرمان ايشان بر قتل كعب رجوع كنيد به سيرت -