همان لحظه پيغمبر كامكار * به پيكار كافر برآراست كار
دو صد از دليران رزمآزما * برفتند با سيّد رهنما
پيمبر چو آمد به پيش حصار * نبود اندر او كافر نابكار
بشد در عقب با گُروه عرب * چو باد بهارى سه روز و سه شب
4385 گريزان شده كافر ناسپاس * دوان در عقب مردِ يزدانشناس
چو كافر به رفتن شتابيده « 1 » بود * به انبان بسى پِست آگنده بود
ز بهرِ سبكبارىِ خويشتن * بيفگند انبان همى تنبهتن ( 97 )
مُسُلمان همى برگرفتى به راه * نديدند چيزى جز اين آن سپاه
عرب خواند غزوِ سَويقش چو ديد * كه چيزى بجز پِست نامد پديد
4390 از آن پس پيمبر از آن جايگاه * به سوىِ مدينه بپيمود راه
رزم ذى قار « 2 » و ظفر عرب بر عجم
در اين وقت بود از سرانِ عرب * اميرى كه بودش ز قحطان نسب
ز قوم بنى لحم ، منذر به نام * به مآء السَّما مشتهر پيشِ عام
پدر امرؤ القيس شاهى گُزين * ز قومِ عجم جُست در جنگ كين
به جايى كه ذى قار « 3 » آمد به نام * عرب از عجم خواستند انتقام
4395 اگرچه عجم را فزون بُد سپاه * عرب شد مظفّر در آوردگاه
كه در جنگ بر يادِ نام رسول * عرب بود در جنگ جستن عجُول
ز فرِّ پيمبر در آوردگاه * عرب بر عجم كرد گيتى سياه
نبُد مصطفى را حجابى درآن * همىگفتى احوال با ياوران
چو پيروز گر شد عرب در نبرد * پيمبر به ياران چنين ياد كرد
هامش
( 1 ) ( ب 4386 ) . در اصل : شتابنده . پست : آرد جو و گندم بريان كرده ؛ هر آردى را گويند عموما ، و آردى كه گندم و جو و نخود آن را بريان كرده باشند ، خصوصا . ( برهان قاطع ) ( لغتنامه ، فرهنگ فارسى معين ) .
( 2 ) ( عنوان ) . در اصل : دىقار . ذكر اين رزم در اين موضع تنها در تاريخ گزيده ( ص 144 ) آمده است و در تاريخ طبرى هم در ج 1 ، ص 193 اشارتى بدان رفته است .
( 3 ) ( ب 4394 ) . در اصل : دىقار .