بگو : پيش يزدانِ جان آفرين * گناه شما هست بتّر از اين
3260 كه ايمان نكرديد در دين قبُول * نمانديد « 1 » در مكّه مانَد رسُول
نداريد « 2 » حرمت حرم را همان * نشانيد در خانهء حقّ بتان
كنيد « 3 » اندر او كارهاى تباه * ندانيد بر خويشتن آن گناه
چه گيريد بر ما از اين دَر گناه * كه مَه را نكرديم حرمت نگاه »
به مكّه فرستاد آيت چو ديد * كه آمد دَرِ پاسخش را كليد
3265 از اين آيت ابن جَحش شاد شد * دل همگنان از غم آزاد شد
پيام آمد از كافر تيره را * ز بَهر اسيران بَرِ مُصطفى
كه : « گر خون ايشان فروشى به ما * ديت چند خواهى دهيمش بها »
پيمبر چنين گفت : « از ما دُو تن * چو سعد و چو عُتبه دو لشكرشكن
شدهستند غايب از اين پيشگاه * اگر زآنكه باشند گشته تباه
3270 كُشَم اين دو را در مكافاتشان * وگر زآنكه يابم از ايشان نشان
فداىِ روانشان كنم اين دُو را * فرستم از ايدر به نزدِ شما
پس آن هر دو مؤمن ز راه دراز * به شهر مدينه رسيدند باز
فداى دو تن شد دو مرد دگر * وز اين زنده شد چار پرخاشگر
دو كافر سوى مكّه رفتند باز * برستند از درد و گُرم و گُداز
برقرار مقرّر « 4 » گشتن قبله بر خانهء كعبه
3275 به وقتى كه در مكّه بودى نَبى * چنان بود فرمان به حكم نُبى
كه كعبه بود قبله وقتِ نماز * پيمبر براين بُد زمانى دراز
چو سيّد شد از قومِ مكّه ملول * از آن جايگه كرد هجرت رسول
درآمد به شهر مدينه فراز * دگرگونه شد قبلهاش در نماز
در آن شهر ترسا و قوم جهود * ز اسلاميان آن زمان بيش بود
هامش
( 1 ) ( ب 3260 ) . در اصل : نكردند . نمانديد - نگذاشتيد .
( 2 ) ( ب 3261 ) . در اصل : ندارند .
( 3 ) ( ب 3262 ) . در اصل : كنند .
( 4 ) ( عنوان ) . : برقرار مقرّر . ( كذا فى الاصل ) .