به پنجم سرافراز سعد معاد * امير مدينه يل بانژاد
چو حمزه سپهدار آزادهخو * دگر طلحه آن مهتر جنگجو
دگر عبدِ رحمنِ بن عوف شير * بلال آن جهانديده مرد دلير
عُبَيْده كه حارث بُد او را پدر * ز نسل مطلّب بُد او را گهر
3325 ز انصار و قوم مهاجر سران * به تن هريكى چون سپاهى گران
سپه در نفر سيصد و سيزده * به فرمانِ سيّد روان شد به ره
چو هفتاد و هفت از مهاجر برفت * تمامى ز انصار پوييد تفت
نبردند بسيار آلات جنگ * كه از كاروانشان در آن بود تنگ
چو از شهر رفتند يكروزه راه * نبى عرض فرمود كردن سپاه
3330 چو عثمان عفّان برو برگذشت * از آن ره به فرمانِ او بازگشت
ز بهر رقيّه كه رنجور بود * ز حدِّ دوا رنجِ او دُور بود
در آن رنج آمد زمانش بهسر * در آن هفته كرد او ز گيتى گُذر
از آن پيش كآيد نبى بازپس * سرآورد بر وى زمانه نفس
چو اندر خورِ خويش دنيى نديد * سبك رخت جان سوى جنّت كشيد
3335 پيمبر روان گشت با آن سپاه * همىرفت چون باد بر روى راه
چنين تا دو منزل بدان چاه ماند * يكى پيشِ او اين سخن بازراند
كه : « اينجا هنوز آن گُزين كاروان * نيامد ، نگشتهست از ايدر روان »
پيمبر در آن منزل آرام جُست * كه گردد بر او اين حكايت درست
ز جاده برآن دشت يك سو كشيد * بدان تا كس او را برآن ره نديد
3340 سروش آمد و مژده دادش در اين * كه : « خواهى مظفّر شدن روز كين »
دو تن را گُزين كرد از آن سركشان * كه آرند پيشش ز دشمن نشان
يكى احمد عاصم چربگو * دگر عدّى عمرو آن شيرخو « 1 »
سوى چاهِ بدر اين دو تن پوى پو * ز پيش پيامبر نهادند رُو
چو هر دو رسيدند نزديك چاه * تنى چند ديدند آن جايگاه
هامش
( 1 ) ( ب 3342 ) . در اصل : س ؟ ؟ ؟ رخو . از اين دو شخص در منابع مورد مراجعه و استناد ما از قبيل طبرى ، سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، العبر ، نامى در ميان نيست . منابع فوق الذّكر در موضع مورد بحث از اين دو نفر با نامهاى بسبس بن عمرو الجهنى و عدّى بن ابى الزّغباء الجهنى ياد شده است . در تاريخ گزيده هم از هيچ صورتى از نامهاى ياد شده ذكرى در ميان نيامده است ؛ فلذا در باب اين دو نام نيز قطعا تخليطى رخ داده است .