كه : « فرض است روزه كنون بر شما » * چو بُد بر همه امّت و انبيا « 1 »
كه سى روز بُد روزهء هريكى * فزودند هريك بر او اندكى
3300 چنين تا جهودان به چل كردهاند * چو ترسا ز پنجاه بشمردهاند
چو شد فرض رُوزه بر اسلاميان * ندانست كس موسم آن عيان »
پيام آمد و شد رمضان گزين * كه گيرند روزه در اين پاك دين
گرفتند روزه به ماه صيام * چو آن ماه فرخندهپى شد تمام
شدش اوّلين روز شوّال عيد * پيمبر در او خطبهاى گستريد ( 76 )
3305 در آن خطبه شد فطر « 2 » فرض و نماز * به سنّت بكردند و گشتند باز
كنون از پى بدر گويم سخن * از آن داستانهاى گشته كهن
غزو بدر الكبرى در رمضان سنهء اثنى
چو مىخواست پروردگار بلند * رساند به كفّار از اين دين گزند
وزآن كار اسلام گردد قوى * همىداد قوّت به دو از نوى
نبُد كافران را از اين آگهى * كز اسلام باشد هميشه بهى
3310 به خيره بسى گردن افراختند * ولى سر سرانجام درباختند
چو نزديك شد وعدهء كردگار * كه از جان كافر برآيد دمار
سروش گزين آمد از آسمان * كه : « مىآيد از شام يك كاروان
همه مهتران و سران قريش * در او هست نعمت ز اندازه بيش
مه كاروان صخر بن حرب دان * چو هفتاد تن از قريشى سران »
3315 به سيّد چنين گفت فرّخ سروش * كه : « در كار كفّار شو سختكوش
روان كن سوى چاه بدر اين سپاه * كه يا بى سعادت به حكم إله »
پيمبر چو بشنيد از جبرئيل * كه شد كردگار اندر آنش دليل
سپه كَرد گِرْد و روان شد به راه * برفتند با او گزيده سپاه
خليفه در او بُولُبابَه بماند * نبى رفت بيرون و لشكر براند
3320 ابو بكر و عمّر دو گردنفراز * چو عثمان و چون حيدر رزمساز
هامش
( 1 ) ( ب 3298 ) . در اصل : امّت او انبيا .
( 2 ) ( ب 3305 ) . در اصل : فطره .