پژوهش نماييد « 1 » كارِ عدُو * نگردد كسى از كسى جنگجو
كسى كو ندارد به رفتن هوا * اگر بازگردد ، بود هم روا »
3200 چو ابن جَحش نامه برخواند ، گفت * كه : « فرمان سيّد نشايد نهفت
اگر چند هستم در اين بيم ، سر * نخواهم ز فرمان گرفتن گذر
شما را در اين كار اگر نيست را * سزد گر شويد « 2 » اين زمان بازِجا » ( 74 )
چنين يافت پاسخ : « مبادا كه كس * از ايدر رود اينچنين بازِپس »
يكايك برفتند فرّخ مهان * شب آمد برآن طَرْفِ ره ناگهان
3205 ز سعد و ز عُتْبَه شتر گشت گُم * برفتند هر دو مرآن را به دُم
ز لشكر فتادند هر دو ز راه * گذشتند از آن مرز جنگى سپاه
برفتند تا بطن نخل « 3 » آن سپاه * كز او بود تا مكّه يكروزه راه
در آن مرز گشتند پنهان همه * پژوهش نمودند كارِ رَمَه
عُكاشَه سر خويش بسترده « 4 » بود * چو احراميان خويشتن را نمود
3210 به جاسوسى از هر طرف پوى پو * همىرفتى آن بخردِ چارهجو
شدى آگه از كارها سربهسر * پژوهيدى احوالها دربهدر
ز طايف شبانگاه يك كاروان * رسيدند بر عزم مكّه روان
فرود آمدند اندر آن جايگاه * به هر سوى كردند چندى نگاه
بديدند آن قوم را ناگهان * كه بودند در ريگ گشته نهان
3215 چنين گفت يك تن : « محمّد مگر * فرستاد لشكر بدين بوموبر
كه رهمان بگيرند و جنگ آورند * به كوشش مگر مال و نعمت برند
سزد گر به مكّه فرستيم مرد * بخواهيم ياور به كارِ نبرد »
دگر گفت ك « اندر رجب بىگمان * نگردد محمّد چنين بدگمان
كه او حرمت ماه را بشكند * ز تنگى « 5 » چنان كار بد كم كند »
هامش
( 1 ) ( ب 3198 ) . در اصل : نمايند .
( 2 ) ( ب 3202 ) . در اصل : شوند .
( 3 ) ( ب 3207 ) . در اصل : بطن نحل ( با حاى حطّى ) .
( 4 ) ( ب 3209 ) . در اصل : بسبرده بود . ستردن : تراشيدن .
( 5 ) ( ب 3219 ) . در اصل : ز نيكى .