2930 به كوه دماوند بر كردگار * به بند اندر افگندشان زار و خوار »
دگر آنكه : « اوّل بَنا بر « 1 » زمى * چه بود و خدا كرد اگر آدمى ؟ »
چنين گفت ك « آن بيت معمور بود * كه بر جاى كعبه به آدم نمود
به حجّ امر شد تا در آن جايگاه * به حوّا رسيد او برآن طَرْفِ راه »
دگر آنكه : « در بُتپرستى نخست * كه بودهست كآن راهِ بيره بجُست ؟ » « 2 »
2935 چنين گفت : « آغاز آن بُد چنان * هر آنكس كه مىمُردى از مردمان
همانند او پيكرى ديگران * به يادش همىساختند آن زمان
بدان كردى آرام دل هركسى * تواضع نمودندى آن را بسى
چو چندى براين كار گيتى بگشت * سبب همگنان را فراموش گشت
گمان هركسى برد كآن شكل خوار * ز بهر پرستيدن آيد به كار
2940 پرستيدى آن را همى هركسى * برآمد براين نيز گيتى بسى
چنين تا كه جمشيد شد شهريار * غلو در جهان يافت آن زشتكار
كه او گفت : هستم خداى جهان * پرستيد بايد مرا بىگمان
بسى بت تراشيد بر شكل خود * فرستاد نزديك هر نيك و بد
بفرمود كآن را پرستيد پاك « 3 » * و گرنه روانتان كنم در مُغاك
2945 از اين بُتپرستى به گيتى نماند * به بدنامى او خود روان برفشاند »
دگر آنكه : « اوّل كه ريشش سفيد « 4 » * شد وزآن چه بودش ز يزدان نويد »
چنين گفت : « جدّم براهيم بود * چو ايزد سفيدى به ريشش نُمود » « 5 »
بپرسيد ك « ين چيست ؟ » گفتا : « بهات » * « بيفزاى » گفت : « اين بها در رضات »
دگر آنكه : « خوابت چگونهست و چون ؟ * چو مايى و گرنه به خواب اندرون ؟ »
2950 چنين گفت : « نى ، خواب « 6 » پيغمبران * نباشد همانندهء ديگران
بود چشم در خواب و بيدار دل * نباشد يكى لحظه بيكار دل
هامش
( 1 ) ( ب 2931 ) . در اصل : اوّل نيابر ؛ ( مصراع دوم ) : جدا كرد اكر .
( 2 ) ( ب 2934 ) . در اصل : بىره نجست .
( 3 ) ( ب 2944 ) . در اصل : برستند باك .
( 4 ) ( ب 2946 ) . در اصل : كه ريشسفيد .
( 5 ) ( ب 2947 ) . در اصل : بريشش تُمود .
( 6 ) ( ب 2950 ) . در اصل : بىخواب .