يكى ثَعْلَبَه نام و عَمروش پدر * دوم عَوْفِ بن حارِث نامور
2395 سئم حارثه مهترِ پاكزاد * كه از ثعلبه بود او را نژاد
دگر قطبهء « 1 » عامر آمد به نام * دگر عقبهء « 1 » عامر ابن حرام
ششم جابر آن مهتر نامور * كه عبد اللّه آمد مراورا پدر « 2 »
پيمبر به نزديك اين شش شتافت * چو بوى اميدى در آن قوم يافت
بديشان سخن گفت از اين پاك دين * مسلمان شدند آن سرانِ گزين
2400 نبى خواست آن قوم او را به شهر * برند و ز دينش بيابند بهر
به دو خزرجى گفت ك « اى رهنمون * نشايد ترا بردن آنجا كنون ( 58 )
كه شش كس به شهرى گَهِ كارزار * بسنده نباشد ، شود كارزار
بمان تا در آن شهر از اين دين سخن * بگوئيم با مهتران تنبهتن
ستانيم بيعت از ايشان نخست * پس آنگاه شايد ترا راه جُست »
2405 برفتند ايشان و سيّد بماند * وز اين داستان هيچ با كس نراند
بشد خزرجى شاد با شهر خويش * گرفتند پس راهِ تدبير پيش
بگفتند با قوم خويش اينچنين * كه : « اين نامدارست آن پاكدين
كه نامش به هنگام سختى جهود * شفيع آرد و زآن بيابند سود
صلاح اندر آن است كو پيشِ ما * بيايد بدين دين شود رهنما
2410 به يارىّ ما دين كند آشكار * كه ما را ز كارش بود افتخار
وگر ما نگرديم انصارِ او * كند ديگرى را خدا يارِ او
بدان كس رسد دولت سرمدى * كه يارىدهش گردد از بخردى
نشايد چنين دولت از دست داد * كز اين در دو گيتى بمانيم شاد »
همى عرضه كردندى اين پاك دين * بر آنكس كه بودى سزاوارِ اين
2415 ز خزرج بسى كس مسلمان شدند * به جان طالبِ كارِ ايمان شدند
هامش
( 1 ) ( ب 2396 ) . در اصل : قبطه . متن مطابق است با طبرى ، سيرهء ابن هشام ( عربى ) ، سيرت رسول اللّه ( فارسى ) ، العبر ، گزيده ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : عتبه . متن مطابق است با منابع يادشدهء بالا .
( 2 ) ( ب 2397 ) . اين شش تن در منابع معتبر نظير طبرى ، سيرت رسول اللّه ، العبر بالاجماع چنين ياد شده است : اسعد بن زراره ، عوف بن حارث بن رفاعه ، رافع بن مالك بن عجلان ( العبر : مالك بن غضب ) قطبة بن عامر بن حديده ، عقبة بن عامر بن نابى و جابر بن عبد اللّه ، همانگونه كه ملاحظه مىشود در نام دو تن از اين شش نفر ميان ظفرنامه و منابع ياد شده اختلاف است .