پديد آمد آنگاه رودى روان * كه رنگ از گُهر داشت آب از روان
به نزديك آن كوشكها بىكران * نشسته بسى خوبرويان برآن
يكى در ميان از همه خوبتر * ز ديدارِ او خيره گشتى نظر
ز رضوان بپرسيد از آن حال و كار * بگفت : « آن ز قومِ مهاجر شمار
2125 دگر حورىاى بهتر از همگنان * سوى زيدِ بن حارثه آمد آن
مكافات آن كو ز جفتِ حلال * بخواهد بريدن ، شد اينش همال »
هميدون در او ديد رودى دگر * به گِرد اندرش خانه بىحدّ و مر
بپرسيد ، پاسخ چنين داد باز * كه : « از بهر انصار دادند ساز »
* پس آنگه به هر جانبى بىكران * بساتين بُد و خانهها اندر آن
2130 در آن خانهها بىكران خوبرُو * به هرجا روان چون زلال آبِ جو
رياحين و انهار و اشجار بود * به هر گوشه ز اينگونه بسيار بود
به صد رنگ مرغان بر او دلپذير * بههم بركشيده نوا و صفير
هر آن چيز دل آرزو كرد ، زود * در آن جايگه جمله آماده بود
ز هر چيز پُرسيد سيّد خبر * بگفت : « امّتت راست اين سربهسر »
* 2135 پيمبر در او ديد پس چارجو * دو پيدا ، دو پنهان ، روانه در او
بپرسيد ، گفتش چنين جبرئيل : * « دو پنهان بود كوثر و سلسبيل
دو پيدا ، يكى نيل و ديگر فرات * كه دارند منبع ز عرش از صفات » ( 53 )
* يكى جايگه ديد از آن پس بلند * نشسته بر او درزيئى هوشمند
بپرسيد ك « آن كيست ؟ » گفتا : « نيات « 1 » * به اخنوخ و ادريس نام و صفات »
2140 پيمبر فرارفت و كردش سلام * تواضع نمودش پيمبر تمام
به خوبى جوابش نيا بازداد * بر او بر بسى آفرين كرد ياد
پس آنگاه كردند باهم نُماز * پيمبر ز پيشش روان گشت باز
*
هامش
( 1 ) ( ب 2139 ) . در اصل : كفتا ننات . نيات - نياى تو .