سوى راست نيكان ، بدان را به چپ * همىبينم اندر خوشىّ و تَعَب
1905 ز نيكو عمل مىكنم خُرّمى * دلم مىشود در بديشان غمى
ازاينروى خندان و گريان شوم * كه گه سوى اين ، گه سوىِ آن شوم
ز مهر ابوّت از اين يك زمان * شكيبا نخواهم « 1 » بُدن جاودان
ندانم ز اولاد كس بِهْ از آن * كه او پيروَت باشد اندر جهان
پس آنگاه پيرو شدش در نماز * دو ركعت بكردند و هم « 2 » گشت باز
1910 پيمبر به سوى دؤم آسمان * روان گشت و با او فرشته همان
درش را پس از رسم گفت و شنود * گشودند و هر دو بر او رفت زود « 3 »
فرشته به دو نيز بُد بىشمار * تو گفتى نبد جايگاهِ گذار
دو مرد جوان باجمال و صفا * نشسته بر او ديدشان مصطفى
بپرسيد ، دادش فرشته خبر * كه : « يحيى يكى ، عيسى آمد دگر »
1915 بر ايشان نبى كرد حالى سلام * جوابش بگفتند بعد از قيام
ستودند بسيارش آن هر دو تن * سزاوار آن سرور انجمن
به عادت پيمبر امامت نمود * پس از پيش ايشان روان گشت زود
به سوى سئم آسمان رُو نهاد * پس از رسم رفتن درش برگشاد
سروش اندر او بود بيش از شمار * پرستندهء پاكْ پروردگار
1920 جوانى نكورو بر آنجاى بود * كه حسنى چنان كس نديد و شنود
ز رويش پر از كلفه رخسار ماه * ز مويش شده خانهء شب سياه ( 49 )
ز پيشانيش زَهرهء زُهره آب * ز ابروش طاق هلالى خراب
ز چشمش شده خيره نرگس به باغ * ز مژگانش در تيرگى پرِّ زاغ
ز خدّش به صدگونه گل كرده خوى * چو بوئى رسيده ز رنگش به وى
1925 ز قدّش تن زاد سرو « 4 » سهى * فرورفته در گِل به دشت تهى
بر او ختم خوبى ز نسل بشر * نبوده چنان خوبروئى دگر
نبى را چو ديد او ، برآمد ز جا * بيامد به زودى بَرِ مصطفى
هامش
( 1 ) ( ب 1907 ) . در اصل : بخواهم .
( 2 ) ( ب 1909 ) . در اصل : بكردوند هم .
( 3 ) ( ب 1911 ) . در اصل : رفت رود .
( 4 ) ( ب 1925 ) . در اصل : راد سرو .