1395 كه در دين ديوانهاى رفتهاند * وز اين دين پيشين برآشفتهاند
سزد گر به نزديك ماشان روان * كند آن شه بخردان و گوان »
بشد عمرو نزديك آن نامور * براو خواند پيغامشان دربهدر
نجاشى برنجيد از آن خيرهسر * نكرد اندر او گفتِ كافر اثر
ز كافر نپذرفت چيزى كه داشت * سر از گفتهء قوم كافر بگاشت
1400 فرستاد خوارش سوى مكّه باز * كه از دين نبودى دلش بىنياز
برفت عمرو عاص از برش در شتاب * نه در چشم شرم و نه در روى آب
به مكّه از آن جايگه گشت باز * شده درد آن كار بر وى دراز
مخالفت قريش با بنى هاشم و مسلمانان
وز اينرُو رسول گُزين همچنان * بَدى ديدى از كافر بدنشان
يكى روز گفتا ك « ز اين مؤمنان * خوشآواز خواهم يكى راستخوان « 1 »
1405 كه در كعبه قرآن به بانگِ بلند * بخواند ، نترسد ز بيم گزند »
در اسلام يك مرد درويش بود * كه بىزور و بىمال و بيخويش بود
بُدش نام عبد اللّه و از نژاد * ز مسعود كردى سراينده ياد
دبيرىِّ سيّد بُدى كارِ او * بُدى كاتب وحى آن راستگو
به دو گفت : « اگر زآنكه فرمان دهى * بپويد بدان جاىِ فرّخ رهى
1410 بخواند بديشان كلام خداى * نينديشد از كافر تيره راى »
به دو گفت سيّد : « ترا نيست خويش * كه بَد بازدارد گر آيدت پيش »
چنين گفت : « دارد خدايم نگاه * چرا ترسم از كافر تيره راه »
برفت و فروخواند قرآن بسى * بيامد به پيكار او هركسى
هامش
( 1 ) ( ب 1404 ) . در لغتنامهء دهخدا ذيل « راستخوان » آمده است : كسى كه خود را راست و درست بخواند ، آنكه خود را بدرستى و صداقت معرفى كند . كسى كه دعوى راستى كند :قوّت جان است اين اى راستخوان * تا چه باشد قوّت آن جانجان( مولوى )
منتهى در اينجا ظاهرا به معنى آن است كه : « كسى كه چيزى را ( قرآن را ) درست و صحيح مىخواند » نه آنكه دعوى درستخوانى مىكند .