785 ابو بكر و اين شش بزرگِ گزين * گرفتند سبقت « 1 » در اين كار دين
در اين دين همين هفت مردان بُدند * كه در سبقتِ دين حقّ دم زدند
آگه شدن قريش از كارِ دين اسلام
چو اين نامداران مسلمان شدند * ز اسلام هريك نهان دم زدند
نبُد كافران را از اين دين خبر * مسلمان ز كافر بُدى برحذر
ولى كرد « 2 » از معجزات آشكار * همى كارِ اسلام ، پروردگار
790 يكى بود از آنها كه چون بيست روز * ز مبعث بشد ، شد جهان دينفروز
قريشى همىديد حالى عجب * كه هرگز نبُد ديده كس در عرب
رجومِ شياطين پديدار شد * از آن كاهنان را تبهكار شد
كه رفتى همى اهرمن هر زمان * ز نزديك ، گاهى سوى آسمان
سخن كز فرشته شنيدى همى * به كاهن بگفتى كه ديدى همى
795 خدا خواست كز معجز مصطفى * شود قول كاهن بكلّى هبا
شدى سوخته بعد از آن اهرمن * چو انجم نمودى بَرِ انجُمن
بدانسان كه بينيم اكنُون همان * ستاره شود ريخته ز آسمان
اگرچه جز اينست قول حكيم * چنين راند فرمان خداىِ عظيم
چو كردى تبه اهرمن را شهاب * از آن كاهنان را بشد جاه و آب
800 قريشى بدانست كاندر زمين * نبى مىكند دعوتِ كارِ دين
اگرچند بودى بر ايشان گران * نديدند تدبير و درمان درآن
اسلام اكبر ألأربعين ، رضوان اللّه عليهم
چو آن هفت كس دين حقّ در نهان * پذيرفت ، كردند سعى اندرآن
يگان و دوگان را ز قومِ عرب * در اسلام آورد در روز و شب
چنين تا برآمد سه سال از جهان * چهل مرد شد مؤمن اندر نهان
هامش
( 1 ) ( ب 785 ) . در اصل : شفقت .
( 2 ) ( ب 789 ) . در اصل : ولى كردم .