805 همان يازده زن مُسُلمان شدند * ز كافر در اين دين نهان دم زدند
براينكار كافر سخن گستريد : * امين دينى آورد تازه پديد
ابو جهل سردارِ مخزوميان « 1 » * كه بُد بو الحكم كُنيتش آن زمان
به گفتار مىگفت : « اگر زآنكه او * به مسجد درآيد بدين جستوجُو
يكى كارش آرم ز خوارى به رُو * كه ديگر نجويد چنين آرزو »
810 اسامىّ ياران كنون گوشدار * از آن چل كه كردند دين اختيار
از ايشان بگفتيم نُه را به نام * بجز هفت ، على بود و زيدِ غلام
دو ديگر از اين پس كنم آشكار * بود حمزه و عُمّرِ نامدار
كنون بيست و نُه را بدين جايگاه * بگويم كه پذرفت دين الّه
اگرچه به ترتيب اسلامشان * نگويم ، بگويم كُنون نامشان ( 27 )
815 سعيد ابن زيد آمد اسلام يافت * ز هشتم دَرَج جانِ او كام يافت
دگر سعد بن زيد ابن نُفيل « 2 » * به دينِ خدا و نبى كرد ميل
ابوذر ، كه غفّاريش بُد نسب * صُهيب « 3 » آنكه از روم خواندش عرب
انيس آنكه بودش قَتَاده « 4 » پدر * چو عمّار بن ياسرِ نامور
بلال آنكه بودش پدر بو رباح * به دين نبى يافت از بَد فلاح
820 چنين گفتى او ، : « هشتمين كس منم * كه دين يافت از حقّ دلِ روشنم »
دگر جعفر آن مهترِ پاكزاد * كه بود از ابو طالب او را نژاد
دگر خالد ابنِ سعيد ابن عاص * چو زر يافت در بوتهء دين خلاص
چو خبَّاب ابن الأرَت « 5 » رفت پيش * بياراست جان را به پاكيزه كيش
دگر زيد خطّاب اسلام يافت * سلمه دگر پور هشام « 6 » يافت
825 پس عبد اللّه ابن جحش يافت دين * كه اسلاميان راست خالِ گُزين « 7 »
هامش
( 1 ) ( ب 807 ) . در اصل : محروميان .
( 2 ) ( ب 816 ) . ظاهرا منظور « سعد بن زيد ابن عمرو ابن نفيل » است .
( 3 ) ( ب 817 ) . صهيب رومى ، صهيب بن سنان .
( 4 ) ( ب 818 ) . در اصل : ح ؟ ؟ ؟ اده .
( 5 ) ( ب 823 ) . در اصل : حباب ابن الارب .
( 6 ) ( ب 824 ) . سلمة بن هشام بن المغيره ( العبر ) .
( 7 ) ( ب 825 ) . در اصل : خاك ( ؟ ) كه ظاهرا مصحّف « خال » است به معنى « دايى » . از آن باب كه وى « برادر زينب ، -