ورا باز با خانهء خويش برد * برين نيز سه سال گيتى شمرد
زمان انشراح رسول ، صلّى اللّه عليه و سلّم
چو از پنج سالِ نبى درگذشت * دلش مخزن گنجِ اسرار گشت
200 يكى روز با عبد اللّه پوى پو * كه پور حليمه بُد و يارِ او ( 15 )
ز خانه به صحرا درآورد روى * همىگشت بهرِ تماشا در اوى « 1 »
چو بر دشت چندى دو كودك بگشت * به كوهى رسيدند از طرفِ دشت « 2 »
به فرمان حقّ موسم انشراح * رسيد و نبى يافت از بَد فلاح
سرافيل و ميكايل و جبرئيل « 3 » * رسيدند در دولت او را دليل
205 برفتند پيشِ پيمبر چو گرد * نمودند خود را به شكل سه مرد
پيمبر از آن دشت چون بنگريد * سه تن ديد كز كوه پيشش رسيد
گرفتند او را و بُردند خوار * بر آن كوه از پيشِ آن مرغزار
يكى زآن سه كس خنجرى بركشيد * بَرِ سيّد نامور بردريد
برآورد پُورِ حليمه فغان * كه : « اى سرورانِ زمين و زمان !
210 بداريد « 4 » دست ستم زين يتيم * كه باشد بَدى بر يتيمان عظيم »
چو از وى نپذرفت گفتار كس * نبودش به چيزى دگر دسترس
از آن دشت گريان سوىِ خانِ خويش * ره اندر گرفت آن سرافراز پيش
بيامد به مادر بگفت اين سخن * پرانديشه شد زين سخن نيكزن
به شو بازگفت و برفتند زود * زن و شو بَرِ او شتابان چو دود
215 چو پيشش رسيدند او را درست * بديدند از آنسان كه بود از نخست
ولى رنگ رخسارِ او گشته زرد * چو بر وى رسيده از آن كار درد
حليمه « 5 » از او حال پرسيد باز * بر او كرد پيدا نهان بوده راز
هامش
( 1 ) ( ب 201 ) . در اصل : تماشا در او .
( 2 ) ( ب 202 ) . در اصل : دست .
( 3 ) ( ب 204 ) . در روايت سيرت تنها از دو تن ، يعنى ميكائيل و جبرائيل ، سخن به ميان آمده است .
( 4 ) ( ب 210 ) . در اصل : ندارند .
( 5 ) ( ب 217 ) . در اصل : حليمه از او بازپرسيذ حال .