كهين پورِ ايشان كه بُد شيرخوار * بُدش نام عبد اللّهِ نامدار
ز اسباب و اموالشان كمّ و بيش * خرى بود و يك اشتر و چند ميش
زن و شو و پورِ كهين رو به راه * به مكّه نهادند از آن جايگاه
150 حليمه پُسر را به بر برگرفت * به خر برنشست و ره اندر گرفت ( 14 )
برآمد به پشتِ شتر شوىِ او * ز شفقت بيامد سبك سوىِ او
برفتند افتان و خيزان به راه * سوى دايگانى از آن جايگاه
ز سستى شدندى پس از ديگران * چو بودندى از فقر لب ناچران
به مكّه رسيدند آن دايگان * گرفتند پورانِ پُرمايگان
155 حليمه نمىيافت كودك ز كس * نبودش بر آن دايگى دسترس
هميدون نبى را به هركس كه بود * نيا عرضه كرد و تقبّل نمود
كه نيكى كند در حقِ دايگان * فزون زآنكه سازند پُرمايگان
نپذرفت از او هيچكس اين سَخُن * چنين پاسخ افگند هر دايه بُن
كه : « تَوْفير « 1 » دايه بود از پدر * ندارد نيا از نبيره خبر »
160 چنين تا حليمه به پيشش رسيد * نپذرفت و هم اين سخن گُستريد
و ليكن چو كودك نمىيافت هيچ * بناچار آورد سويش پسيچ
دگر ره چو دايه بَرِ او رسيد * ز نام و نژادش نيا نورسيد « 2 »
حليمه به دو گفت نام و نژاد * ز قوم بنى سعد كردند ياد
چنين گفت عبد المطلّب : « نكوست * كه حلم و سعادت به معنى دراوست »
165 به دو داد عبد المطلّب پُسر * به مهرش درآورد دايه به بر
چو پستان خود در دهانش نهاد * درِ بخت بر وى زمانه گشاد
اگرچه نبُد خورده زن نان و آب * درآمد به پستانِ او شيرِ ناب
يكى زان بخورد آن گرامى پسر * همىداد دايه به دو آن دگر
نمىكرد پستان ديگر قبُول * چو بود آن زمان نيز منصف رسول
170 بر او مهر دايه بيفزود از اين * چو از راستى بهرهور بُد چنين
حليمه به شو داد فرزندِ خويش * نبى را برآورد دايه به پيش
برفتند اندر پىِ كاروان * شده بارگى همچو آب روان
هامش
( 1 ) ( ب 159 ) . توفير : حقّ كسى را تمام دادن .
( 2 ) ( ب 162 ) . كذا فى الاصل . ظاهرا : نيا بررسيد .