ز پشت نفر بد دو نامى پسر * يكى شام و روم است نام دگر
20 ارم آنكه او واضع باغ بود * ز پشتش بود قومِ عاد و ثمود
بزاد از نورد « 1 » آذرآبادگان * چو ارّان و موغان و ارمن همان
ز اسود شد اهواز و پهلو پديد * ز پهلو سوىِ فارس گوهر كشيد
ز عالم خراسان و هتيال زاد « 2 » * عراق از خراسان بُد اندر نژاد
ز هتيال كرمان و مكران بزاد * براينگونه بود اين مهان را نژاد
25 به بابل يكى شب براين مردمان * دگرگونه شد در حكايت زبان « 3 »
نكردند فهم ايچ گفتارِ هم * ز هم دور گشتند از بيش و كم
به ملكى دگر هر گروه اوفتاد * وز ايشان در آن ملك آمد نژاد « 4 »
ز هريك بود قوم هريك ديار * كز اين نام دارد كنون اشتهار
ز ارفحشد اكنون سخن گوش كُن * كه مقصود از آن نسل شد زاين سَخُن
30 ز ارفحشد آمد به شالخ نژاد * ز شالخ سرافراز عابر « 5 » بزاد
گروهى برآنند كو بود هُود * كه آمد بَرِ قومِ عاد و ثمود
گروهى دگر هود را ز اهلِ عاد * شمارند و گيرندش از وى نژاد ( 10 )
ز عابر دو فرزند شد نامور * يكى فالغ « 6 » و بود قحطان دگر
هامش
( 1 ) ( ب 21 ) . در اصل : برادار نورد ؛ در تاريخ گزيده آمده است : چهارم پسر سام ( : سام بن نوح ) نوذر و آذرباد و اران و ارمن و موغان پسران نوذرند . و استاد عبد الحسين نوائى در پانويسى بر همين مطلب عنوان داشتهاند : « 4 - در طبرى اين اسم ( يعنى « نوذر » ) نيست ، به جاى آن لاوذ ضبط شده و اين اصحّ است . در نسخهء « ك » بورد ؟ نوشته شده است . » كه ظاهرا ضبط نسخهء مشاراليه صورتى نزديكتر به ضبط « نورد » در ظفرنامه دارد .
( 2 ) ( ب 23 ) . در اصل : هتيال راد ؛ در تاريخ گزيده : هيتال ( به تقديم ياء ) .
( 3 ) ( ب 25 ) . در اصل : حكايت زيان .
( 4 ) ( ب 27 ) . در اصل : آمد بزاد .
( 5 ) ( ب 30 ) . در اصل : غابر . العبر : شالح . . . عابر ؛ طبرى : شالَخ . . . عابر ؛ كتاب مقدّس : « و ارفكشاد شالح را آورد و شالح عابر را آورد * » ( سفر پيدايش 10 : 24 ) ؛ سيرت رسول اللّه : عيبر بن شالخ ( ص 18 / ج 1 ) ؛ عابر بن شالخ بن ارفخشذ .
( 6 ) ( ب 33 ) . در اصل : قالغ ؛ متن عربى تاريخ طبرى آورده است : و ولد لعابر ابنان : احدهما فالغ ، و معناه بالعربية قاسم - و إنما سمى بذلك لأن الأرض قسمت و الألسن تبلبلت فى أيّامه و سمى الآخر قحطان » ؛ در تاريخ گزيده نيز « فالغ » ضبط شده است . العبر : فالج ؛ ايضا در كتاب مقدس ( سفر پيدايش 10 : 25 ) آمده است : « و عابر را دو پسر متولّد شد ، يكى را فالج نام بود ، زيرا كه در ايّام وى زمين منقسم شد و نام برادرش يقطان * » . سيرت رسول اللّه ( در ضمن ذكر نسب رسول اكرم ) از « فالخ » ياد كرده است .