فرزندان من گردد كه را بينى كه آهنگ تباهى آنان كند ؟ وى در حالى كه مغزش از بادهء ناب در جوش و چراغ خردش خاموش بود ، به پاسخ گفت : « آنكه فرزندان تو را از ميان برگيرد ، نخست منم و اگر كسى از پنجهء قهر من به در شود دندان خشم ابراهيمش [ منظور ابراهيم قمى ] از هم پاره كند و چون كسى از چنگال وى برهد ، دام هلاك ارشيوندش [ منظور ارشيوند فارسكوهى ] زينهار نهد » . ابن عربشاه مىنويسد تيمور در آن زمان معترض اسكندر نشد و مترصد فرصتى بود تا او و دو دوستش را در يكجا هلاك كند .
ابن عربشاه همچنين مىنويسد ، پس از آن اسكندر از حالت مستى بيرون آمد ، بعضى ملامتش كردند كه اسكندر در پاسخ گفته بود كه : « سرزنش من بدين گفته سزاوار نيست ، از آنكه مرا خداى تعالى ، بدين سخن آورد و اوست كه تواند ، همه چيز را گويا كند » .
براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : زندگى شگفتآور تيمور ، صص 43 - 44 ؛ تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ، صص 345 ، 354 - 355 ، 420 ، 437 ، 442 - 446 .
( 147 ) . ( ص 502 ) : مولانا نظام الدين : منظور مولانا نظام الدين عبد الرحيم خوافى است كه به پير تسليم شهرت يافته است . او در زمان ملك معز الدين حسين كرت در هرات اقامت داشت و مورد احترام او بود . وى پيوسته به امر معروف و نهى از منكر مىپرداخت . و ايمان را كه علماى متقدمين و متأخرين به تصديق تفسير كردهاند ، به تسليم تعبير نمود و بدين سبب او را پير تسليم گفتهاند . بنابر همين اعتقاد او در سال 733 ه . ق اعلام جهاد كرد . همچنين او در سال 738 بر عليه تركان غز كه رعايت احكام شريعت را نمىكردند ، به كفر آنان فتوا نوشت و همين فتوا باعث شد تا غزان هرات را محاصره نمايند . غزان به ملك حسين پيغام دادند كه : « غرض ما از اشتعال آتش ، قتال كسى كه ما را كافر اعتقاد كرده ، اگر مردم هرات مىخواهند كه مال و جان ايشان در عرصهء هلاك نيفتد بايد كه آن شخص را بيرون فرستند » ؛ سرانجام پير تسليم پس از آگاهى از وضع شهر ، غسل كرده و پس از پوشيدن جامهء پاك از شهر بيرون رفت . غزان نيز او را كشته در محلهء خيابان هرات دفن كردند .
براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : حبيب السير ، ج 3 ، صص 384 - 385 .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1420
مساهمون: شرف الدين على يزدى
ص١٤٢٠