سبزوار نزد خواجه على مؤيد رفتند . اسكندر به محض رسيدن به سبزوار از نفاقى كه ما بين على مؤيد و ملك حسين كرت بود استفاده كرد و به همراهانش گفت چنانچه على مؤيد كشته شود ، آنها نزد ملك حسين عزيز خواهند شد ، لذا در فرصتى كه به دست آورد به خواجه على مؤيد كه به پيشواز آنان آمده بود حمله كردند ولى او گريخته فرار كرد و به نزد تيمور رفت . اسكندر پس از تصرف سبزوار نامهاى به ملك حسين كرت نوشته كه : « به محبت شما اينچنين حركت كرده شد » .
ملك حسين پس از آگاهى از اين موضوع آنان را به هرات دعوت كرد . اسكندر تا هنگامى كه تيمور به هرات حمله كرد در آن شهر بود و پس از حمله تيمور نسبت به ملك حسين عذر ورزيده به تيمور پيوست .
پس از آنكه تيمور به جانب استرآباد حركت كرد و آن را متصرف شد به اغواى اسكندر - كه كينهء مرگ پدرش به دست مرعشيان را در دل داشت - تيمور به سمت تصرف مازندران حركت كرد و پس از تصرف مازندران و تخريب قلعه ماهانهسر ، باز به تشويق اسكندر قريب هزار نفر از اهالى آنجا به خونخواهى پدرش كشته شدند ؛ پس از آن او در آمل مستقر شد . اسكندر در يورش هفت سالهء تيمور با او همراه شد ، اما در بازگشت ، ياغى شد و همانطور كه در متن كتاب آمده است تيمور ، امير سليمان شاه را به تعقيب او مأمور كرد ؛ در باب سرانجام او همهء مورخان تيمورى و نيز ابن عربشاه بر فرار كردن و ناپديد شدن او متفق القول هستند ولى سيد ظهير الدين مرعشى تصريح كرده است كه سيد هادى كيا والى تنكابن بر اثر تهديد و تأكيد امراى تيمور ، سپاهى بر سر اسكندر فرستاد . فرماندهء اين سپاه هزار اسف محمد بود - كه ظهير الدين مرعشى او را ديده و از اين فرمانده نقل كرده است كه : « هزار اسف محمد اسكندر را در حالى كه در جنگلهاى شيرود هزار سرگردان بوده ، كشته و سر او را نزد امراى تيمور فرستاد » .
ابن عربشاه او را فرمانرواى مازندران معرفى كرده است و مىنويسد : « اسكندر مردى تنومد بوده است ، با پيشانى گشاده و قامت رسا كه بلندى قامت او را تا سه ذرع گفته و اندامش را به آهن مانند كردهاند » ؛ ابن عربشاه همچنين روايتى را از حضور اسكندر چلابى در مجلس تيمور و سؤال تيمور از او را نقل مىكند . تيمور در اين مجلس از اسكندر پرسيد كه : « اگر دور زمان به خلاف
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1419
مساهمون: شرف الدين على يزدى
ص١٤١٩