( 20 ) . ( ص 33 ) : خمّرت طينة آدم بيدىّ اربعين صباحا ( گل آدم را چهل روز با دستانم سرشتم ) . حديث قدسى است ، بحار الانوار ، ج 11 ، ص 121 .
( 21 ) . ( ص 34 ) : ابن جريج عبد الملك بن عبد العزيز بن جريج ، مكنّى به ابو الوليد و ابو خالد ، محدث ، فقيه ، حافظ ، قارى و مفسر مكى رومى الاصل كه او را فقيه الحرم يا شيخ الحرم نيز خواندهاند . براى آشنايى بيشتر دربارهء احوالات او ؛ ر . ك : به مقالهء ابن جريج ، دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 3 ، صص 226 - 227 .
( 22 ) . ( ص 36 ) :
تغيّرت البلاد و من عليها * و وجه الارض مغبر قبيح
تغيّر كلّ ذى لون و طعم * فكلّ بشاشة الوجه المليح
فوا اسفى على هابيل ابنى * قتيل قد تضمّنه الضريح
مسعودى در مروج الذهب مىنويسد در ميان مردم شعرى مشهور است كه به آدم نسبت مىدهند ، كه وقتى ايشان دربارهء فرزند غمين و از فقدان او اندوهگين بود ، ابيات فوق را سروده است كه ترجمهء آن به فارسى عبارت است از :
ديار و مردم آن دگرگون شدهاند * و روى زمين كدر و زشت است
همهء رنگها و مزهها دگر شده است * و بشاشت چهرهء زيبا كاسته است
چرا من فراوان نمىگريم * كه هابيل در قبر خفته است
براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 92 ؛ مروج الذّهب و معادن الجوهر ، ج 1 ، صص 27 - 28 .
( 23 ) . ( ص 37 ) : « . . . و نوح در زمان طوفان ، ايشان را در كشتى درآورد و بعد از طوفان در كوه ابو قبيس از ولايت مكّه و به روايتى در بيت المقدس و به روايتى در نجف كوفه دفن كردند . . . »