به جانب بندگى حضرت اعلى و پسر خلف
وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا
« 1 » كه نور حدقهء شاهى و نور حديقهء پادشاهى است ، مقرّر و مفوّض فرمود .
[ نظم ]
آنكه نابيناى مادرزاد اگر حاضر شود * در جبين عالم آرايش ببيند مهترى
آب و آتش را اگر در مجلسش حاضر كنند * از ميان هردو بردارد ز شكوه داورى
اختر سپهر سرورى ، محيى مآثر كيخسروى ، جمشيد دولتى كه دين محمدى و ملّت احمدى زينت يافتهء جاه اوست ، خورشيد رايتى كه ممالك سليمان سزاوار كمترين بندگان درگاه او ، تا سطح سرير سلطنت به فرّ جمال جهانآراى او چون برج شرف به طلعت آفتاب آراسته . اهل صلاح و سلامت پاى در دامن امن و استقامت كشيدهاند و فرقهء شرّ و ضلالت سر به گريبان عزلت و بطالت فروبرده ، در عنفوان ايام جوانى و ريعان شباب و كامرانى - كه محل وساوس شيطانى است - دست ردّ و منع بر سينهء منكرات و مناهى بازنهاده ، محرّمات و ملاهى را به كلى پشت پاى زده ، رضاى الهى را بر تتبّع هواى پادشاهى تقديم نموده ، توسّل به ارواح انبيا و تخلّق به اخلاق اوليا ، نصب العين خاطر فرمود .
[ بيت ]
نكرده بهر رضاى خداى عزّ و جلّ * نه چشم سوى غزال و نه گوش سوى غزل
ماهچهء چتر آسمان سايش ، پيكر ملمّع خورشيد و نعل سمند جهانپيمايش ، افسر مرصّع جمشيد ، پرچم رايت منصورش ، طرّهء عنبرافشان حور و غريو كوس رعد آوايش ، نمودار نفخهء صور .
[ نظم ]
به تحقيق سلطان كشورگشاست * پدر بر پدر خسرو و پادشاست
به اصلش كه روشن چو مهر و مه است * اگر بنگرى تا به آدم شه است
نعل شبديز سبكخيزش حلقهء گوش پرويز و تيغ هندىنژاد سر تيزش چون غمزهء تركان خطايى خونريز .
هامش
( 1 ) . نساء / 125 .