كبوتر را عقاب آموختى پند * به جان ميش خوردى گرگ سوگند
بجز مطرب كسى را زن نبودى * برهنه كس بجز سوزن نبودى
و چون برحسب تقدير ازلى و حسن تدبير لم يزلى عرصهء امنوامان و ساحت ايران و توران در حيّز ضبط و نسق ، در تحت رواج و رونق درآورد و رياض ملك و ملت و چمن دين و دولت از خاروخاشاك معارض و منازع پاك گردانيد ، رايات اسلام در شش جهت و هفت اقليم برافراشت و تاج و تخت را به فرق و قدم فرزندان و شاهزادگان كامگار بياراست و دل از كار جهان بپرداخت و نعيم باقى را بر جهان فانى راجح داشت و به حكم
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 1 » روى از منزل فنا به عالم بقا آورد و منادى
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
« 2 » را لبّيك اجابت گفته به جاذبهء اشتياق - « إلى لقاء ربّى » ،
[ بيت ]
به سال هشتصد و هفت و به هفده از شعبان * نماز شام سهشنبه به خطّهء اترار
از جهان به عرصهء جنان خراميد و بهشت باقى را بر روى زمين برگزيد و از نشيمن خاك به طارم افلاك عروج فرمود و حظاير قدس را بر مجالس انس اختيار نمود .
[ نظم ]
خوش آن پادشاهى كه چون درگذشت * ازو بازماند اينچنين سرگذشت
در ايّام دولت بود دوستكام * به هنگام رحلت بود نيكنام
حضرت پادشاه گردونجاه ، منظور نظر إله ، خسرو جهانبخش جوانبخت ، مزيّن سرير تاج و تخت ، سلطان جمشيد سرير ، خاقان آصف وزير .
[ نظم ]
در رزم به دست آرد و در بزم ببخشد * ملكى به سوارى و جهانى به سؤالى
عالمتر و عادلتر ازو هيچ كسى نيست * الّا ملك العرش ، تبارك و تعالى
ظل اللّه فى الأرضين ، قهرمان الماء و الطّين ، المؤيّد بتأييد ربّ العالمين ، معين
هامش
( 1 ) . قصص / 88 .
( 2 ) . فجر / 27 و 28 .