و بال « 1 » مشغول است و تا چاشتگاه در خواب مىباشد و اگر صد مهم ضرورى باشد كس را مجال آنكه او را از خواب غفلت برآرد نيست ؛ و از اين سبب مردم را اميدوارى به او نمانده و مجموع الوس جوجى ، توقتمش خان را جويانند .
حضرت صاحبقرانى كسى را به سغناق « 2 » فرستاد پيش توقتمش « 3 » كه روان بر سر تمور ملك خان رود . و تمور ملك خان در آن زمستان در قراتال قشلاق كرده بود و توقتمش خان برحسب فرمان ، لشكر آراسته متوجه او شد و چون به آنجا رسيد ميان ايشان جنگى عظيم واقع شد و از ميامن اقبال حضرت صاحبقرانى ، شكست بر طرف تمور ملك افتاد و توقتمش خان غالب آمده ، در دشت قبچاق بهجاى پدران بر تخت نشست و اروس خواجه را به رسانيدن خبر فتح ، به حضرت صاحبقران فرستاد . آن حضرت از وصول آن خبر مبتهج و شادمان گشته ، چند شبانه روز به عشرت و شادمانى گذرانيد و از براى تعميم سرور مجموع محبوسان و بنديان را اخلاص فرمود و اروس خواجه را به انواع عنايت و عاطفت « 4 » مخصوص داشته ، به خلعت و كمر سرافراز ساخت ،
[ بيت ]
فرستاده را اسب و دينار داد * ز هرگونهاى چيز بسيار داد
و او را بازگردانيد و توقتمش خان به سغناق بازآمد و قشلاق آنجا كرد و چون قهرمان بهار دررسيد و سپاه سبزه و رياحين به سوى باغ و بساتين كشيد ، توقتمش خان لشكر بىكران مرتب ساخته روان شد و مملكتسراى و ايل مماق مسخر گردانيد و شوكت و حشمت او روى در ترقى نهاد و از ميامن تربيت حضرت صاحبقرانى ، تمام الوس جوجى به حوزهء تصرف و اقتدار او درآمد .
[ بيت ]
شرف خواهى به گرد مقبلان گرد * كه زود از مقبلان مقبل شود مرد
هامش
( 1 ) . ع : - و بال .
( 2 ) . ع : سنغاق .
( 3 ) . م : - توقتمش خان را جويانند . . . پيش توقتمش .
( 4 ) . ع : عاطف .