تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
و سلطان محمود در ويهند ( هند كنونى كنار راست سند نزديك اتك ) مركزيت داشتند ، پس نمىتوانيم بنه را بنون والاهوار را لاهور كنونى بدانيم از شمال پشاور و حوزه اشنغر سرزمين سرسبز و شادابى تا سواحل اباسين ( سند ) شرقا افتاده كه مردم آنجا به زبان پنبتو آن را ( هواره ) مىگفتند ، و بابر در تزك خود ترجمهء آن را به زبان فارسى ( هموارى ) نوشته يعنى سرزمينى كه سطح آن هموار است . اين كلمه همان الاهوار بلاذرى است ، كه بقاعدهء عربى الف لام تخصيص بر آن داخل شده و معلوم است كه در زمان قديم به همين نام موسوم بود . و چون در حدود 800 ه مردم يوسفزائى در آنجا بپراگندند ، آن را بيك نام ديگر پنبتو كه عينا مرادف و هم معنى هوار قديم بود ( سمه ) گفتند ، و سمه نيز در پنبتو همان هوار قديم و هموارى بابر باشد و مورخان پنبتون بعد از حدود 1000 ه آن را بنام سمه ناميده‌اند ، چنانچه در تذكره و مخزن آخوند درويزه و تواريخ افغانيه حسين خان و تواريخ رحمت خانى پير معظم شاه و تاريخ مرصع افضل خان ختك همين سمه به نظر مىآيد . دليل ديگرى كه براى اين تطبيق لسانى در دست است اينست كه در همين سرزمين هوار قديم ( الاهوار بلاذرى ) جائى تاكنون بنام لاهور موجود است ، كه مصحف همان هوار باشد ، و در نزديكيهاى آن همان ويهند باستانى بنام هند افتاده و نيز بفاصله نه و ده ميل جائى بنام بنه دهيرى در علاقه سليم خان و توتالى در دو ميلى غرب نهر گوماتى به نظر مىآيد ، كه بايد همان بنه البلاذرى باشد ( كتاب افغانان يوسفزئى از الله بخش يوسفى ، ص 257 به زبان اردو طبع 1960 م چاپ دوم ) . چون ( بنون و لاهور ) پنجاب را نميتوان با بيان بلاذرى تطبيق داد بنابران باغلب احتمال همين بنه و هوار ( سمه ) سرزمين يوسفزيى را با مقامات مذكوره در فتوح البلدان بلاذرى تطبيق كرده مىتوانيم . و در اين صورت بايد بنيان مورخين ما بعد همين ( بنون ) باشد ، و الله اعلم . مخفى نماند كه بابر از ( بنو ) ذكر مكرر دارد ، كه همين بنون كنونى است ، مثلا ميگويد : قرار يافت كه افغانان نواح بنو و بنگش را تاخته به راه نغر و فرمل برگشته شود ( تزك بابر 92 ) به مجرد بر آمدن از كوه‌هاى