تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
طينت و تقواى نور ترك است و اينك مختصرى از ملفوظات خواجه نظام الدين : « يكشنبه 18 ربيع الاخر 718 ه : دانشمندى بود كه او را نور ترك بگفتندى ، ازينجا جانب كعبه رفته بود و همانجا ساكن شد ، آنجا خانه ساخته بود ، و بر در خانه نوشت : هر كه در خانه من درآيد ، و با او مسواك نباشد ، آمدن او در خانهء من حرام است . » ( ص 191 فوايد الفواد امير حسن علاء سجزى طبع نو لشكور لكهنو 1302 ق ) « سه شنبه 13 شعبان 718 ه : حكايت مولانا نور ترك افتاد ، بنده عرضداشت كرد ، بعضى علماء حضرت ، در باب دين او چيزى گفته‌اند . فرمود نى از آب آسمان پاكيزه تر بود . بنده عرضداشت كرد كه در تاريخ طبقات ناصرى همچنين نوشته ديدم كه او علماء شريعت را ناجى و مرجى گفتى ، فرمود : كه او را با علماء شهر تعصبى تمام بود ، بسبب آنكه ايشان را آلودهء دنيا ديدى . ايشان بدين سبب او را بدان چيزها منسوب كردند . . . بعد از ان حكايت مولانا ترك فرمود : كه او را سخنى كبرى بود ، اما دست به كسى نداشت ، هر چه گفتى به قوت علم گفتى ، و قوت مجاهده ، او را غلامى بود نداف ، هر روز يك درهم بمولانا بدادى ، وجه معاش او همان بوده است . . . وقتى آن بزرگ در هانسى رسيد و تذكير كرد . از شيخ الاسلام شيخ فريد الدين قدس الله سره العزيز شنيدم كه من بسيار تذكير او شنيدم . و چون به هانسى رسيد و تذكير آغاز كرد ، من رفتم تا تذكير او بشنوم من جامهء رنگين داشتم و پاره پاره ، و هيچ وقتى ميان ما ملاقات نبود . همين كه در مسجد درآمدم ، و نظر او بر من افتاد ، آغاز كرد : مسلمانان ! صراف سخن رسيد ، بعد از ان مداحى كرد ، كه هيچ پادشاه را نكرده بود . . . » : « وقتى سلطان رضيه به دو ، زرى معقد فرستاده بود ، پركاله بود از زر ، او آن را رد كرد . چوبى بدست برداشت و آن چوب بر ان زر ميزد و ميگفت : اين چيست از پيش ببريد ! ( ص 198 - 200 كتاب مذكور ) شيخ عبد الحق دهلوى نيز راجع به نور ترك به نقل از همين فوايد الفواد شرحى دارد ، به اخبار الاخيار ( ص 57 ) طبع مجتبائى دهلى 1332 ق رجوع كنيد .
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 400 | عبدالحى حبيبى / منهاج سراج