گمان ميرود كه اين كلمه از خراسان به عربى رفته و معرب شده باشد ، زيرا خوارزمى در مفاتيح العلوم در ذكر كلمات دخيل به عربى گويد :
« القراميل : شتر دو كوهانه » ( ص 74 ) و همين شكل معرب را لغت نويسان ما بعد نيز در لغات عربى آوردهاند ، مثلا ابن منظور افريقى گويد القرمله : اشتر دو كوهانه باشد ، كه جوهرى القرامل را بدين معنى آورده قرامل بختى شهرت داشته و قرمليه شترهاى تركى را ميگفتند » ( لسان العرب 4 / 73 طبع بولاق ) پس قرمل به كسر اول و ثالث بمعنى شتر كره بختى و شتر دو كوهانه بوده كه جمع آن قرامل باشد ( منتهى الارب 3 / 368 ) چون شتر بختى هم بقول فيروزآبادى صاحب قاموس كلمه معرب و بمعنى شتر خراسانى بود ، و خوارزمى و صاحب لسان العرب هم قرمل قرمليه ، قرامل را نام شتر تركى و از كلمات معربه دانستهاند ، پس ميتوان گفت كه اصل آن همين خرميل يعنى اشتر دو كوهانه قوى و نيرومند باشد كه بمناسبت نيروى فراوان و قوت آن را بر انسان اطلاق كرده باشند . اما اين احتمال مؤيد يقين كامل نيست .
( 65 ) نور ترك
منهاج سراج در شرح حال سلطان رضيه ( طبقه 21 ) ذكرى از نور ترك و حركت قرامطه در دهلى كرده ، كه بقول هوديوالا ربطى با فرقهء خواجههاى اسماعيلى هند دارد ( حواشى بر ايليوت 2 / 722 ) اين فرقه بقول انتهوين از نزاريه مستعليهاند ، كه در سنه 1094 م - 487 ه تشكيل يافته و در تاريخ گجراتى بنام خواجه ورتنت ( ص 155 ) چنين آمده : كه اين فرقه يك هيئت تبليغى را به هند ارسال داشتند ، كه نام رئيس آن نور الدين يا نور شاه بود ، و خواجگان او را نورسته گور يعنى راهنماى نور خالص ميگفتند ، وى دو بار به گجرات آمد و راجه آنجا را به عقايد خود در آورد ، كه بهيمه دوم ( 1179 - 1242 م ) ( 574 - 640 ه ) باشد ، انتهوين اين نور ترك طبقات ناصرى را همان نورسته گور راهنماى فرقه خواجهء هند دانسته است ( رك : قبايل و فرق بمبئى 2 / 201 تا 217 ) درباره نور ترك يك قرن بعد در همان شهر دهلى و در محضر عارف بزرگوارى مانند خواجه نظام الدين اوليا ( 634 - 725 ه ) ذكرى رفته كه امير حسن علاء سجزى آن را ضبط كرده و حاكى از علو مرتبت و صفاى