نعش سلطان را از دميك به راه جبال تيراه و اوغان بكرمان آورد ، و از آنجا بغزنه نقل داده شد [ ( 1 ) ] نام اين شهريا ناحيت در موقع تاخت و تاز مغل نيز ذكر مىشود ، مثلا در طبقه ( 23 ) در حديث نامزد كردن لشكرهاى مغول به طرف غور و غزنين و لهاور ، مؤلف كتاب گويد : كه در سال ( 636 ه ) نوينان مغل بر ملك سيف الدين حسن قرلغ زدند . و او منهزم از كرمان و غزنين و بنيان ( كه شرح اين موقع در تعليقى على حده داده شده ) به بلاد ملتان آمد ، ازين اشارات مؤلف ميتوان دريافت ، كه كرمان ناحيتى بود ، بين غزنه و هند .
ابن اثير نيز در حوادث ( 602 ه ) ذكرى ازين ناحيت مىكند ، و گويد : كه تيراهيان ( سكنهء تيراه موجوده ) بر شهاب الدين غورى خروج كردند ، و براى تاراج به حدود سوران و مكران بر آمدند ، و نائب تاج الدين الدز ، مملوك سلطان به ناحيت ( خايجى ) به آنها مصاف داد ، و فتنهء تيراهيان از ازمنهء قديم تاكنون شعلهور است ، و اهل فرشابور ( پشاور ) كه مجاور آن ولايتاند ، از عصر سبكتگين از دست تيراهيان آزارها ديدهاند ، و جفاها كشيده ، و در آخر عصر شهاب الدين برخى ازين مردم باسلام مشرف شدهاند [ ( 2 ) ] بعد ازين ابن اثير در بيان شهادت سلطان موصوف ( چنانچه پيشتر هم اشارت رفت ) گويد : كه محفهء سلطان شهيد را از ( دميك ) به راه سوران نه بردند ، بلكه از راه مكرهان به كرمان ( كه ماسواى كرمان مجاور فارس است ) آوردند ، و در آنجا تاج الدين يلدز مملوك بزرگ سلطان حكم دارى داشت [ ( 3 ) ] از شرحى كه ابن اثير نوشته چنين بر مىآيد ، كه سواران و مكرهان و كرمان بعد از جبال تيراه در نزديكى يك ديگر واقع بودند ، و بعد از ان كه تاج الدين سابق الذكر بر خزاين شاهى و غزنه تصرف جست ، قشون صاحب باميان ( كه از دودمان شنسبانى بود ) اقطاع ويرا
هامش
[ ( 1 ) ] تعليق 24 و طبقه 18 - 19 كتاب ديده شود . هر چند در نسخ طبقات وزير را سنجرى نوشتهاند ، ولى چون مشار اليه از سجستان بود ، سجزى درست باشد نه سنجرى
[ ( 2 ) ] الكامل ، ج 12 ص 82
[ ( 3 ) ] الكامل ج 12 ص 83