( 26 ) منديش و سنكه
يكى از مشهورترين بلاد غور است ، كه در تاريخ دورهء غزنوى و غورى شهرتى دارد ، و در آثاريكه از دورهء غزنويان مانده ذكرى از منديش مىآيد ، ابو الفضل بيهقى مورخ معروف آن دوره گويد : كه امير محمد بن محمود از طرف مسعود برادرش در قلعت كوهتيز ( يا كوهشير ) موقوف گرديد ، و از آنجا به قلعت منديش بردند . از گفتار بيهقى چنين برمىآيد ، كه قلعتى بود سخت محكم و متين و نهايت بلند و عظيم ، كه آن را چنين ستوده :
« چون از جنگل اياز برداشتند ، و نزديك گوروالشت رسيدند از چپ ، و راه قلعهء منديش از دور پيدا شد ، و راه بتافتند ، و من و اين آزاد مرد با ايشان ميرفتيم تا پاى قلعه ، قلعهيى ديديم سخت بلند و نردبان پايهاى بى حد و اندازه ، چنان كه رنج بسيار رسيدى ، تا كسى بر توانستى شد . . . . [ ( 1 ) ] » چون امير محمد در قلعت منديش موقوف گرديد ، ناصرى بغوى كه از رفقاى وى بود ، بگريست و پس بديهه نيكو بگفت :
اى شاه چه بود اينكه ترا پيش آمد * دشمنت هم از پيرهن خويش آمد
از محنتها محنت تو بس بيش آمد * از ملك پدر بهر تو منديش آمد [ ( 2 ) ]
بعد از بيهقى عبد الحى گرديزى ( حدود 440 ه ) در جملهء قلاع مستحكم مملكت مانند ناى و مرنج كه براى حفظ گنجها و خزاين شاهى تخصيص داده شده بود ، قلعت منديش را هم ميآورد [ ( 3 ) ] پس از دورهء غزنويان ، طبقات ناصرى مهمترين اثريست ، كه منديش را در چندين موارد آن مىيابيم ، كه خوانندگان محترم از فهرست كتاب دريافته مىتوانند .
علاوه بر طبقات ناصرى ذكر منديش در كتاب « پته خزانه » ( گنجينهء پنهان ) هم ميآيد ، درين كتاب بحوالهء تاريخ سورى محمد بن على البستى مىنويسد : كه جهان پهلوان امير كرور پسر امير
هامش
[ ( 1 ) ] بيهقى ص 76
[ ( 2 ) ] بيهقى ص 76 در ديوان فرخى طبع تهران اين ابيات را بنام فرخى طبع كردهاند -
[ ( 3 ) ] زين الاخبار ، ص 87