تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
باز كردند ، و اين انتقام به بركت صلابت آن پادشاه بود ، در دين محمدى و ملت احمدى [ ( 1 ) ]

حديث دوم

همين سيد شمس الدين روايت كرد ، چون با تو ( خان ) در گذشت از وى پسرى ماند ، سرتاق [ ( 2 ) ] نام ، در غايت [ ظلم و تعدى ] و تعصب [ ( 3 ) ] با مسلمانان ، سرتاق از ولايت خفچاق [ ( 4 ) ] و سقسين [ ( 5 ) ] عزيمت خدمت منكوخان كرد ، تا باجازت [ ( 6 ) ] منكوخان بجاى پدر خود با تو بنشيند چون ببلاد طمغاج و اردوى خان برسيد او را اعزاز كردند ، و باز گردانيدند ، چون بنزديك بركا [ ( 7 ) ] خان رسيد ، انحراف كرد و راه بگردانيد و به نزديك عم خود نيامد . بركا [ ( 7 ) ] خان كسان به نزديك سرتاق فرستاد ، كه من ترا بجاى پدر باشم ، چرا [ ( 8 ) ] بيگانه وار ميگذرى ، و به نزديك من نمىآئى ؟ چون فرستادگان [ به ] نزديك سرتاق آمدند ، و پيغام بركاخان تبليغ كردند ، سر تاق ملعون جواب داد ، كه تو مسلمانى و من دين ترسائى دارم روى مسلمانان ديدن شوم ( باشد ) لعنه اللّه [ لعنا ] كثيرا . چون آن [ ( 9 ) ] حديث ناصواب بدان پادشاه مسلمان بركاخان رسيد [ بر دل عزيزش حمل تمام آمد ، بغايت متامل گشت ، و كوفته شد ، فرمان داد ، تا به جهت او خرگاه نصب كردند در ميان لشكرگاه بموضعى كه در حوالى آن هيچ آفريده نباشد ، چون آن خرگاه نصب شد ، بركاخان ] تنها در [ ان ] خرگاه رفت و زنجير [ ( 10 ) ] در گردن خود كرد و [ يكسر ] زنجير در [ سر ] خرگاه محكم گردانيد ، و بر پاى ايستاد ، و بتضرع [ ( 11 ) ] هر چه كامل‌تر و ابتهال
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : . . . جمع شدند ، ايشان را يك جا فرو گرفتند ، و همه را بدوزخ فرستادند آن كليسا را خشت باز كردند ، و اين انتقام ببركت آن پادشاه بود در دين محمد و ملت حنفى تقبل اللّه منه ، در نسخهء اصل بالاى كلمهء احمدى حنفى را به خط نو نوشته‌اند ، [ ( 2 ) ] مط و مب : سر ناف اصل و راورتى : سرتاق ، كه در نسخ راورتى سرتاف و سرناف هم آمده كه در مط و مب تا آخر سرناف است ، ولى صحيح آن در جامع التواريخ سرتاق است ( 1 ، 514 ) [ ( 3 ) ] اصل : و بغضب [ ( 4 ) ] مط و مب : قبچاق [ ( 5 ) ] مط و مب : سفين [ ( 6 ) ] مط : و مت : بذريعه [ ( 7 ) ] مط : بلكاخان [ ( 8 ) ] اصل : ازين بيگانه وار [ ( 9 ) ] مط و مب : اين [ ( 10 ) ] مط و مب : و رسن در گردن [ ( 11 ) ] مط و مب : و پاى ايستاده و بتفرغ