سلطان سعيد شمس الدنيا و الدين آمدند ، و تحفها [ ( 1 ) ] آوردند ، چون آن پادشاه ابواب معرفت و محبت ، به هيچ وجه با خانان مغل مفتوح نمىداشت و رسولان ايشان را نمىكشت بطريقى دفع كرد [ ( 2 ) ] [ و ] آن رسول بركارا بمحروسهء كاليور [ ( 3 ) ] فرستاد ، و آن جماعت مسلمانان بودند هر جمعه در مسجد جامع كاليور حاضر شدندى ، و در عقب نواب كاتب ( اين ) طبقات منهاج سراج نماز گزاردندى ، تا در عهد سلطان رضيه عليها الرحمة ، چون كاتب بعد از شش سال از محروسهء كاليور به حضرت جلال دهلى آمد ، بعنايت آن پادشاه مخصوص گشت [ و ] آن رسل بر كاخان را هم فرمان شد ، تا از محروسهء [ ( 4 ) ] كاليور به طرف قنوج بردند ، و شهر بند كردند ، و همانجا برحمت حق پيوستند .
چون بركا خان به بزرگى رسيد ، از زمين خفچاق بوجه زيارت اكابر و علماء اسلام كه باقى مانده بودند و گذشته ، به شهر بخارا آمد ، و زيارتها بكرد ، و بازگشت ، و معتمدان ( را ) بدار الخلافه فرستاد و چنان تقرير كردند ، جماعهء ثقات ، كه دو كرت يا زياده تشريف دار الخلافه پوشيد ، هم در حيات برادر خود باتوخان ، و جمله لشكر او به قدر سى [ ( 5 ) ] هزار [ سوار ] مسلمان بود ، و در لشكر او جماعت صلوات قايم بود .
[ و ] ثقات چنين گفتند : كه تمامت لشكر او را دأب آنست ، كه هر سوارى را مصلى برابر خود باشد [ ( 6 ) ] تا چون وقت نماز آيد ، باداء آن مشغول شوند ، و در تمام لشكر او هيچ كس خمر نخورد [ ى ] و مدام علماء بزرگ از مفسران و محدثان و فقهاء و مناظران در صحبت او باشند ، و او را كتب دين بسيار است [ ( 7 ) ] و اكثر مجالست و محادثت با علماء باشد ، ( و پيوسته در بارگاه او بحث علم شريعت مىباشد ) و در مسلمانى بغايت صلب و با حميت است [ ( 8 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] : بلقها -
[ ( 2 ) ] مط و مب : بطريق احسن دفع ميكرد - آن رسل بلكارا
[ ( 3 ) ] مط و مب : كاليور راورتى : گواليور
[ ( 4 ) ] اصل : تا او را از محروسه
[ ( 5 ) ] اصل :
به فارسى هزار ؟
[ ( 6 ) ] اصل : داشتند
[ ( 7 ) ] اصل : دين مشترى به اوست
[ ( 8 ) ] مط و مب :
يا جمعيت است ،