بد مذهب و رافضى ، اسم او احمد العلقمى بود ، و ميان او و پسر مهتر امير المؤمنين كه امير ابو بكر نام بود ، بسبب غارت روافض كه ساكنان كرخ و مشهد [ امام ] موسى جعفر رضى اللّه عنهما بود ( ند ) خصومتى افتاده بود ، و امير ابو بكر پسر أمير المؤمنين ايشان را غارت كرده ( بود ) و بعضى را كشته بود ، بدان انتقام وزير دار الخلافه كه رافضى و بد مذهب بود با أمير المؤمنين خلاف كرد ، و در سر و خفيه به نزديك هلاو مكتوبات نبشت [ ( 1 ) ] و با ايشان بساخت ، و كفار را استدعا كرد ، و لشكرهاى گرد كرده [ ( 2 ) ] عراق را بطريق اجازت از بغداد به اطراف فرستاد ، و بر روى أمير المؤمنين چنان نمود ، كه با كفار صلح افتاده است [ و ] او را به لشكر حاجت نيست [ ( 3 ) ] بعد از آنكه بغداد از لشكر خالى گشت ، ناگاه لشكر كفار مغل بحوالى بغداد رسيدند ، و از ملك موصل جسر [ ( 4 ) ] ستده بودند ، و بر زير دست بغداد جسر به بستند [ ( 5 ) ] و از دجله بگذشتند ، و تكريت قلعهيى بود ، در غايت استحكام ، غازيان تكريت بيرون آمدند ، و آن جسر را بسوختند
هامش
[ ( 1 ) ] مط : نوشت
[ ( 2 ) ] مط : گرد بر كرد
[ ( 3 ) ] مط : ما را بلشكر حاجت نيست
[ ( 4 ) ] مط : خبر ستده
[ ( 5 ) ] مط : بستند .
تبصره در اين جا بعد از كلمات ( جمع شدند و روى به بغداد نهادند ) در نسخه طبع بمبئى ( مب ) تصرفى شده ناجايز و بس ناروا ، عبارت اصلى مؤلف را كه ما از مط و اصل نقل كرديم ، حذف كردهاند ، و بجاى آن بطرفدارى ابن العلقمى يك صفحه نوشتهاند ، و شايد اين كار را ملك الكتاب طابع كتاب كرده باشد ، چون عبارات اين صفحه تماما مخالف با سبك نگارش و انشاى روان و سليس مؤلف است ، بنابر اين حكم كرده مىتوانيم ، كه اين كار ناروا را عمدا و قصدا كردهاند كه خيلى منافى شيوهء امانت و حفظ آداب علم است ، در اين جا مرا با عقيده آن شخص كارى نيست ، فقط از نقطهء نظر رعايت امانت ادبى به اين مختصر نگارش مجبور شدم ، و اينك عين عبارات مجعول را از مب نقل ميكنم ، « جمع شدند و روى به بغداد نهادند . . . . در آن وقت وزارت أمير المؤمنين المستعصم باللّه بمؤيد الدين احمد بن عبد الملك العلقمى مفوض بوده ، چون وزير در مذهب شيعه غلو ميداشت ، عيار اعتقاد او در باطن با خليفه مغشوش شده بود ، بسبب آنكه پسر خليفه ابو بكر بواسطهء تعصب و حمايت اهل سنت و جماعت كه از مرتبهء اعتدال گذرانيده بود و طايفهء از لشكريان را فرستاده بود كرخ بغداد را غارت كرده بودند ، و جمعى سادات هاشمى را كه در آن موضع متوطن بودند مأسور گردانيد ، و بنين ( بقيه در حاشيه صفحهء 192 )