( گفت با تو چه بود ؟ ) روى بر زمين نهادم ( و گفتم ) كه نظر چون تو پادشاهى با من بود [ ( 1 ) ] بدان سعادت در عصمت بماندم .
تولى را اين عرضه داشت من ، موافق افتاد ، به نظر رضا در من نگريست و فرمود : كه اين شخص مرد [ ى ] عاقل است و داناى لايق خدمت چنگيزخان باشد ، او را تيمارى بايد داشت ، تا بدان خدمت برده شود ، فرمان داد : تا مرا بيكى از ( ان ) مغلان محترم سپردند ، چون از فتوح بلاد خراسان فارغ شد ، مرا با خود به خدمت چنگيزخان برد ، و قصه باز گفت و به خدمت چنگيزخان ، قربت تمام يافتم ، و مدام ملازم درگاه او [ مى ] بودم ، و پيوسته از من اخبار انبياء و سلاطين عجم و ملوك ماضى مىپرسيد ، و مىگفت : محمد [ يلواج [ ( 2 ) ] عليه السّلام از ظهور من و جهانگيرى من هيچ اعلام داده بود ؟ من عرضه داشتم [ ( 3 ) ] احاديثى كه در خروج ترك ، روايت كردهاند ، بر لفظ او رفت : كه دل من گواهى مىدهد ، كه تو راست ميگوئى ! تا روزى در اثناء كلمات ، مرا فرمود : كه از من قوى نامى باقى خواهد ماند در گيتى ، از كين خواستن محمد اغرى [ ( 2 ) ] يعنى سلطان محمد خوارزم شاه [ را ] برين لفظ مىگفت ، و اغرى [ ( 4 ) ] بلفظ تركى دزد باشد ، و اين معنى بر لفظ او بسيار ميرفت : كه خوارزم شاه پادشاه نبود دزد بود ، اگر او پادشاه بودى ، رسولان و بازرگانان مرا نه كشتى ، كه به اترار [ ( 5 ) ] آمده بودند ، كه پادشاهان ، رسولان و بازرگانان را نكشند .
فى الجمله چون از من پرسيد : كه قوى نامى از من ( به ) خواهد ماند ؟
من روى بر زمين نهادم و گفتم : اگر خان مرا بجان امان دهد ، يك كلمه عرضه دارم ، فرمود كه ترا امان دادم ، گفتم : نام جائى باقى ماند ، كه خلق باشند [ ( 6 ) ] چون بندگان خان جمله خلق [ ( 7 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : بر من افتاد .
[ ( 2 ) ] اين كلمه در مط و مب و راورتى نيامده ، فقط در اصل يلواح نوشته شده ولى يلوج به فتحتين و ضم واو در تركى بمعنى پيغمبر است ( مدار الافاضل ) در عهد چنگيزخان محمود يلواج وزير معروفى بود ، چون وى در ابتداء منصب رسالت داشت شايد او را يلواج ( رسول ) گفته باشند ( ديده شود آثار الوزراء 273 و نسائم الاسحار 100 - يلوج : به فتحتين و ضم واو بمعنى پيغمبر تركيست ( غياث )
[ ( 3 ) ] مط و مب : عرض داشتم
[ ( 4 ) ] مط و مب : اغزى - راورتى : اغرى - گه در بعضى نسخ وى ( مغولى ) هم بوده ، ولى اغرى صحيح و بمعنى دزد است
[ ( 5 ) ] مط و مب : انزار
[ ( 6 ) ] مط و مب : باشد
[ ( 7 ) ] مط و مب : خلايق