مىبود ، عياران از نصر كوه فرود مىآمدند ، و بر افواج حشم مغل ميزدند ، اسپ و مواشى باز مىستدند ، و مغلان را بدوزخ ميفرستادند ، چون از جهاد طالقان فارغ شد ، بسيار فوج از مغل نامزد حصار نصر كوه شدند ، ( و ) حصار را گردپيچ [ ( 1 ) ] كردند ، و جنگ قايم شد ، و اقلان چربى و سعدى چربى [ ( 2 ) ] با داماد [ ( 3 ) ] چنگيزخان كه فيقونوين نام آن ملعون بود ، چهل و پنج هزار سوار داشت ، نامزد شدند ، و به اطراف غور و خراسان در تاخت ، و هر چه در اطراف شهر و قصبات و رساتيق خراسان و غور و گرمسير ، مواشى بود جمله بدست حشم مغل افتاد ، و تا در غزنين و بلاد طخرستان [ ( 4 ) ] و گرم سير نهب شد ، و اغلب مسلمان را شهيد كردند ، و بعضى را اسير گردانيدند ، و درين سال سنه سبع [ و ] عشر و ستمائة مدت هشت ماه لشكر مغل اطراف [ را ] ميزدند ، و درين تاريخ كاتب اين طبقات ، منهاج سراج در حصار تولك [ ( 5 ) ] بود ، و برادر كاتب در شهر ( و حصار ) فيروز كوه بود .
درين سال لشكر مغل بپاى حصار آستيه [ ( 6 ) ] غور آمد [ ند ] و مدت پانزده [ ( 7 ) ] روز جنگهاى سخت كردند ، در ان قلعه امير و مقطع سپهسالار تاج الدين حبشى عبد الملك سر زراد [ ( 8 ) ] بود ، ملك بزرگ با استعداد تمام فاما چون قضاء آسمانى درآمده بود ، با ايشان صلح كرد ، و در ميان ايشان رفت ، و او را به نزديك چنگيزخان بردند ، او را خسرو غور لقب كرد ، و اعزاز نمود ، و باز فرستاد ، تا ديگر حصارها بدست آيد [ ( 9 ) ] چون باز آمد بعد از آنچه [ ( 10 ) ] جلال الدين منكبرنى [ ( 11 ) ] خوارزم شاه را بر لب آب سند بشكست ، تاج الدين حبشى ( عبد الملك ) از كفار روى [ به ] تافت ، و با ايشان مشغول بقتال شد ، و به ثواب شهادت رسيد ، هم درين سال لشكر
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : گرداپيچ
[ ( 2 ) ] اصل : اقلان حربى و سعدى حربى ، مط و مب : اقلان جزبى ، و سعدى جزبى ، راورتى كذا - وى گويد كه در چند نسخه اوغلان هم آمده
[ ( 3 ) ] اصل : بامداد
[ ( 4 ) ] مط و مب : تخارستان .
[ ( 5 ) ] تولك تاكنون به همين نام مشهور و حكومتى مربوط جنوب شرقى ولايت هرات است .
[ ( 6 ) ] استيا : بكسر اول از اشهر مدن غور بين هراة و غزنه است ( مراصد الاطلاع ) مب :
استيده ؟
[ ( 7 ) ] مط و مب و راورتى : يازده روز
[ ( 8 ) ] اصل : سزراد
[ ( 9 ) ] مط و مب : دست دهد
[ ( 10 ) ] مط و مب :
بعد از آنكه
[ ( 11 ) ] مط و مب : منكيرنى ، شرح اين كلمه در مبحث خوارزم شاهيان گذشت