تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
كه هيچ [ يك ] از ابناء جنس ، مثل آن نيافته بودند ، تقبل اللّه منهم . و در ماه رجب از طرف بالا ، خبر لشكر كفار مغل رسيد كه به طرف اچه آمده‌اند ، و سر آن جماعت منكوته [ ( 1 ) ] لعين بود . سلطان علاء الدين بر عزيمت دفع كفار [ ( 2 ) ] ، لشكرهاء اسلام ، از اطراف جمع كرد ، و چون بكنار آب بياه رسيد ، كفار از پاى اچه برخاستند ، و آن فتح برآمد ، كاتب حروف در خدمت درگاه بود ، در ان سفر جمله عقلا و ارباب بصيرت اتفاق كردند : كه مثل آن لشكر و جمعيت در سالهاء گذشته هيچكس نشان ندهد [ ( 3 ) ] . چون خبر كثرت لشكر اسلام و استعداد به لشكر كفار رسيد منهزم به طرف خراسان ( باز ) رفتند ، و دران لشكرى جماعت ناكسان در خفيه به خدمت سلطان علاء الدين راه يافته بودند ، و او را بر [ ( 4 ) ] حركات ( و سكنات ) نامحمود باعث و محرض ميبودند . چنانچه قتل و اخذ ملوك در طبيعت او جاى مىيافت ، و بران مصمم مىبود ، جمله طبيعت ستودهء او ، از سنن پسنديده بگشت و بطرب لهو و عشرت و شكار ، بافراط [ ( 5 ) ] ميل كرد ، تا بحديكه فساد بملك سرايت كردن گرفت ، و مصالح مملكت مهمل مىماند . ملوك و امراء اتفاق كردند ، و به خدمت سلطان ناصر الدين ( خلد اللّه ملكه و سلطانه ) در خفيه مكتوبات ارسال كردند ( و ) وصول ركاب همايون التماس نمودند ، چنانچه بعد ازين بتقرير انجامد . انشاء اللّه تعالى . روز يكشنبه بيست و سيوم ماه محرم سنه اربع و اربعين و ستمائة سلطان علاء الدين محبوس شد ، و هم دران حبس برحمت حق تعالى پيوست ، و مدت ملك او چهار سال و يك ماه [ ( 6 ) ] و يك روز بود ، حق تعالى پادشاه ما را بر تخت پادشاهى سالهاء بسيار باقى و پاينده داراد . آمين .

السابع السلطان المعظم ناصر الدنيا و الدين [ ابو المظفر ] محمود بن السلطان

سلطان معظم ناصر الدنيا و الدين محمود بن السلطان قسيم امير المؤمنين را
هامش
[ ( 1 ) ] راورتى : منگوته يكى از مآخذ مط : منكونه پ : منكوبه . اما منكوته از رجال معروف دربار چنگيز بود [ ( 2 ) ] مط : دفع لشكر مغل [ ( 3 ) ] مط : نداد [ ( 4 ) ] مط در حركات [ ( 5 ) ] اصل : يا فرات [ ( 6 ) ] متن مط : چهار سال و يك ماه حاشيه مط : چهار سال و يك ماه و يك روز . راورتى : 4 سال و يك ماه .