تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
محقق شد ، اكثر برهمنان و ساهان [ ( 1 ) ] ، بديار سكنات [ ( 2 ) ] و بلاد بنگ و كامرود [ ( 3 ) ] رفتند ، راى لكهمنيه [ ( 4 ) ] را ترك مملكت گرفتن موافق نيفتاد . دوم سال ( آن ) محمد بختيار لشكر مستعد گردانيد ، و از بهار بكشيد ، ناگاه بدر شهر نوديه [ ( 5 ) ] ( باز درآمد ، چنانچه هژده سوار با وى بيش نبود ، و ديگر لشكر متعاقب او مىآمد چون محمد بختيار بدر شهر رسيد ، هيچكس را زحمتى نداد ) بر سبيل سكونت و وقار چنانچه هيچكس را گمان نيفتاد كه محمد بختيار است ، و اغلب آن خلق را گمان مىافتاد كه مگر بازرگانند ، و اسپ بهائى آورده‌اند ، تا بدر سراى لكهمنيه برسيد ، و تيغ بركشيد و غزا آغاز نهاد . درين حال راى بر سر مايده نشسته بود و طبق‌هاى [ ( 6 ) ] زرين و سيمين بر طعام قرار معهود پيش نهاده ، كه فرياد از در سراى راى و ميان شهر برآمد . چون او را تحقيق شد ، كه حال چيست ؟ محمد بختيار در ميان سراى ( و ) حرم راى رانده بود ، و خلقى را به زير تيغ آورده ، راى ( به ) پاى برهنه از پس پشت سراى خود بگريخت ، و جمله خزانه و حرم و خدم و خواص [ ( 7 ) ] و زنان او بدست او آمدند و پيلان بسيار بگرفتند ، و چندان غنايم حاصل شد مر ( اهل ) اسلام را ، كه در تحرير نگنجد ، و چون لشكر او به تمام برسيد ، و شهر تمام در ضبط آورد ، همانجا مقام ساخت ، و راى لكهمنيه به طرف سكنات [ ( 8 ) ] و بنگ افتاد ، و مدت عمر او در ان نزديكى انقراض پذيرفت ، و فرزندان او
هامش
[ ( 1 ) ] كذا در اصل و مط و پ : راورتى گويد : كه در اكثر نسخ ساهان آمده كه بمعنى تاجر و دكاندار است . ولى به گمان نويسندهء اين سطور آنچه در پنبتو كلمه ساهو ( جمع ساهوان ) بمعنى آزاد و متمول است به اين كلمه نزديكى دارد . در حواشى تاريخ ايليوت ( 2 : 704 ) گويد : ساه از كلمه ساهو برآمده كه در سنسكريت سادهو بود بمعنى خالص و محترم ، اين بطوطه تاجران گوهر شهر دولت آباد را بنام ( ساه ) ياد كرده است كه جمع آن ساهان باشد . [ ( 2 ) ] مط : سنكنات . حاشيه مط : سكنات . متن راورتى : سنكنات حاشيه وى بحواله بعضى نسخ : سكنات . پ : بدرما سكنات و بلاد نيك و كار مرد . زبده التواريخ : سكنات . طبقات اكبرى و تذكره الملوك و غيره : جگنات دوسن در تاريخ هند ( 2 : 704 ) گويد : كه اكنون هم بنگال غربى را ونگه و بنگه گويند و خلاف لكشمنه سينه درويكرم پور نزديك سنارگاون دكه تا سه نسل ديگر حكمرانى داشتند و شايد سكنات محرف ستارگاون باشد . [ ( 3 ) ] اصل : ويلان نبل ؟ [ ( 4 ) ] اصل : لكهميه . ممكن است كلمه كامرود جملهء پيش در اصل كامرون بود قامرون كه ملكى بود بر مشرق هندوستان و پادشاى او را قامرون خوانند ( حدود العالم 41 ) [ ( 5 ) ] اصل : نودنه [ ( 6 ) ] اصل : طبقات [ ( 7 ) ] اصل : خواصان [ ( 8 ) ] مط : سنكنات .